تبليغاتX
مسافري در كوير
مسافری در کویر
در تاریخ جهان٬ هر لحظه عظیم و تعیین کننده ٬ پیروزی نوعی عشق است
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
سقوط لذت بخش ..تجربه من از بارفیکس !

من چند روز پیش هوس کردم و از بارفیکس اتاقم آویزون شدم.بنده چون لاغر اندام هستم ٬ میتوانم خوب از بارفیکس استفاده کنم.تعداد زیادی بالا و پایین رفتم و فشار رو توی دستانم احساس کردم.برای اینکه فشار رو فراموش کنم٬ چشمانم را بستم و سعی کردم فکرم رو به یک مساله دیگه متمرکز کنم.با چشمانی بسته و فکری مشغول ٬ از میله بارفیکس بالا و پایین می رفتم.غافل از اینکه ٬ این میله بارفیکس ٬ هر لحظه شل تر میشد و من اصلا حواسم نبود.بالاخره اتفاقی که نباید می افتاد ٬ افتاد! میله کاملا شل شد و بنده محکم به روی زمین خوردم! البته شانس آوردم که با سر به زمین نخوردم!

اولین کاری که کردم این بود که سریع بلند شدم تا مطمئن بشم که حالم خوبه.درد رو احساس میکردم ولی از این درد لذت می بردم.چرا؟ چون فکر میکنم که تا لحظه آخر٬ در مقابل این فکر که دستم رو از میله بارفیکس ول کنم ٬ مقاومت کردم.نمیتونم احساس دقیقم رو از این اتفاق ساده بگم.ولی احساس خیلی خوبی بود.میله بارفیکس رو سفت بستم و تصمیم گرفتم که هر روز این حرکت رو تکرار کنم.استفاده از بارفیکس با چشمانی بسته و فکر کردن به مساله ای بی ربط!

یعنی موقعی که در زندگی از اتفاق افتادن یک مساله ای نگران هستید و امیدی به مقاومت در مورد اتفاق افتادن یک مساله بد ندارید ٬ با فکر کردن و یا حتی سرگرم کردن خود به یک مساله لذت بخش٬ میتونید حتی از سقوط خود لذت ببرید! چون تا لحظه آخر مقاومت کرده اید و همچنین به خاطر عمل کردن به یک مساله لذت بخش٬عمر خود رو تلف نکرده اید.

دفعه دیگه که بارفیکس را کاملا سفت بسته ام ٬ به علت تجربه ٬ امکان اینکه سقوط کنم خیلی کم میشه و در ضمن من با فکر کردن به یک مساله بی ربط ٬ در مقابل درد عضلات دستانم ٬ مقاومت میکنم و اینگونه و در اثر تکرار ٬ هم به خواسته جسمی (مادی) خود میرسم و هم به خواسته فکری(معنوی)!

امیدوارم منظور منو فهمیده باشید...منظور منو متوجه شدید؟

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin