ـ گفتم اگه این چند خط رو ننویسم خیلی بی معرفت هستم.واقعیت اینه که وقتی حتی برای خواب و خوراک درست حسابی هم ندارم چه برسه به وبلاگنویسی! این چند هفته باید یه جوری سپری بشه تا ان شاالله دوباره بتونم در خدمت باشم.الان که دارم تایپ میکنم یه احساس دلتنگی عجیبی دارم.دلتنگی واسه همین یک ماه پیش.یعنی دلم واسه امروز هم تنگ میشه؟
ـ در مورد انتخابات چند ماه پیش اینجا نوشتم.اگه دوست داشتید دوباره مطالعه فرمائید.
خلاصه این رو بگم که واقعا نمیدونم ثانیه ها داره چه جوری میگذره و این کم خوابی ها داره کمی کلافم میکنه.منتظر تعطیلات ژانویه هستم تا شاید بشه فرصتی برای خواب بدون استرس پیدا کرد.
در ادامه مطلب چند عکس را میبینید که ممکنه در یک روز گرفته نشده باشه ولی واقعیت جامعه ماست و من بارها خودم شاهد این قضیه بودم.در ایران اگر مردی باید ریش بذاری و اگر زن هستی باید چادر سرت باشه.بعدش هرکاری دوست داشتی میتونی انجام بدی...