از این تابستون واقعا راضی بودم.اگرچه هنوز کاملا تموم نشده ولی خب این دفتر رو به پایان است.هم درس خوندم هم کار کردم هم به کارهایی که علاقه داشتم رسیدم و هم ارتباطاتم را قوی تر کردم.خدا رو شکر (بزنم به تخته) هم نتایج کار رضایت بخش بود و هم نتایج درس.ضمن اینکه متوجه شدم در زمینه آموزش هم میتونم موفق باشم.یعنی مربی خوبی میتونم باشم چون ماشالله صبرم خیلی زیاده! و این کار رو ادامه خواهم داد. حالا دارم رو پائیز تمرکز میکنم.پایئز چه کارهایی میخوام انجام بدم؟
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
شنیدم امارات آمادگی خود را برای سرمایه گذاری صدمیلیارد دلاری در ایران اعلام کرده است.در سفری که چند تن از نمایندگان مجلس ایران به امارات داشتند در این مورد مذاکراتی انجام شده است و مشکلات را مورد بررسی قرار داده اند.مقامات امارات اعلام کرده اند که حاضر هستند در بخش مسکن صنعت و انرژی و توریست سرمایه گذاری کنند.
در هر صورت حدود ۳۰ سال است که ایرانی ها در بازارهای امارات فعال هستند و مخصوصا در بخش مسکن و توریست امارات پیشرفت خود را مدیون ایرانی هاست.حالا باید ببینیم اماراتی ها هم میتوانند مانند ایرانی ها در کشوری غریبه موفق شوند؟ آن هم کشوری از جنس ایران و ایرانی؟یا این طرح هم مثل خیلی از طرح های دیگر سرمایه گذاری در ایران با شکست مواجه خواهد شد؟
شنیدم هفته گذشته به دو سرمایه گذار عرب اجازه داده شد تا در بورس ایران فعالیت داشته باشند.آیا اعراب توان نجات بورس ایران را همانجوری که ایرانی ها مدتی بورس امارات را از خطر سقوط نجات دادند را خواهند داشت؟
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
دولت پاکستان هم که مسلمانان متعصب آن خیلی معروف هستند اجازه داد که مردان بتوانند مسابقات بانوان را از نزدیک تماشا کنند! این در حالی است که هفته گذشته نامه ای با صدهزار امضای بانوان ایرانی برای فیفا ارسال شد تا به دولت ایران فشار بیاورند تا بانوان بتوانند بازی های مردان را از نزدیک تماشا کنند! فکر کنم با این شرایط امروز دولت ایران چند قرن طول بکشد که مردان هم بتوانند به ورزشگاه های بانوان در ایران راه پیدا کنند و ورزش بانوان را از نزدیک تماشا کنند.فعلا که پاکستان با مسلمانان آتشی خود این مرز را طی کرده است.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
فراموش نمیشه کرد روزگاری که به مدرسه میرفتیم و گناهمون این بود که سید نبودیم! دانش آموزانی که سید بودند به بهانه های مختلف در جشن های مذهبی جایزه میگرفتند و ما در همان سن کم میگفتیم مگر میشود به خاطر یک اسم این همه تفاوت ایجاد شود؟زمانی که معلم های دینی و قرآن که اکثرا خودشان هم سید بودند میگفتند که بعله! برای سید ها در بهشت جایگاه ویژه ای وجود دارد و یا جملات عجیبی مثل اینکه میگفتند سید ها همه بهشتی هستند! این جملات آن موقع هم برای من دور از عقل و بچگانه بود.الان که دیگه جای خود دارد.راستش داستان های زیادی هم در مورد این قضیه چه جوری به وجود آمدن سیدات(به این صورت امروزی) در ایران شنیدم که مربوط به بعد از حمله اعراب به ایران است که روایت آن داستان ها و روایت ها از حوصله این مطلب خارج است.
ولی دیروز در خبرها خواندم که آقای مصباح یزدی به ملت ایران هشدار داده است که فریب هر سیدی را نخورند. شیخ محمد تقی مصباح یزدی رییس یک موسسه آموزشی در قم با اشاره به هشت سال گذشته و با بیان این که «نباید به هر سیدی احترام گذاشت»، گفت: خب جعفر کذاب هم سید بود، مگر هر سیدی احترام دارد؟!ایشان که در جمع اعضای دفاتر نظارت و بازرسی بر انتخابات ایلام سخنرانی می کرد و متن سخنانش در نشریه وابسته به وی منتشر شده است، گفت: هشت سال لااقل در گوشمان خواندند که باید به جوانها بها داد، یعنی وسایل بی بند و باری برایشان فراهم کنیم، اگر هم کسی چیزی می گفت، می گفتند «این مخالف آزادی است»؛ حتی گفتند اگر دین با آزادی در تعارض است، دین حذف خواهد شد!
مصباح یزدی به پیروزی دکتر احمدی نژاد اشاره کرد و گفت: نباید این فرصت طلایی را از دست بدهیم، باز هم شیاطینی در لباس روحانیت و غیر روحانیت یا لباس سیادت بیایند ما را فریب دهند.بسیاری از مردم ساده دل می گویند که ما از حضرت زهراء خجالت می کشیم به کس دیگری رای بدهیم، وقتی سید باشد اول به سید رای می دهیم.وی در پاسخ به «مردم ساده دل» گفت: خب جعفر کذاب هم سید بود، مگر هر سیدی احترام دارد؟
* * * * *
امیدوارم منظور آقای مصباح یزدی از جملات بالا فقط آقای خاتمی باشد.چون در نظام جمهوری اسلامی از بالا تا پایئن سید زیاد داریم.هرچه به انتخابات خبرگان نزدیک تر میشویم صحبت های ایشان هر روز جالب تر از دیروز میشود!
جریان از این قرار بود که یک دانشجوی نروژی به خاطر اعتراض به انتخاب خانم هاوورسون به عنوان وزیر دارایی در یک لحظه کنترل خود را از دسته داده و یک کیک کوچک را به سمت خانم وزیر پرتاپ کرده است!
همین عمل کافی بود تا دادگاه نروژ این جوان عصبی ولی پشیمان را به ۱۵ سال زندان محکوم کند!" ماريت باكويگ " ، دادستان عمومي نروژ گفتهاست : اين دانشجو با اتهام بسيار شديدي روبهرو است. او در حالي كه خانم كريستين هاوورسن،وزير دارايي نروژ عازم دفتر كار خود بود به سويش كيك پرتاب كرد و اكنون به جرم اخلال در فعاليتهاي كاري يك مقام ارشد دولتي متهم است.
واقعا این دانشجو باید خدا رو شکر کنه که در یک کشور به اصطلاح دموکرات زندگی میکنه مگرنه به احتمال زیاد باید حبس ابد یا اعدام را تحمل میکرد.در بعضی از این کشورها ! مشاهده کردیم که دانشجویی به جرم بالا بردن پیراهن خونی دوستش به اعدام محکوم شده و بعد برای او تخفیف ! قائل شدند و به ۱۵ سال زندان محکوم شده است یا دانشجویی که به خاطر اعتراض به وضعیت زندان اعتصاب غذا میکند و بعد زیر مشت و لگد مامورین جان خود را از دست میدهد.
راستی اگر آن دانشجویی نروژی در این کشورهای در حال توسعه غیر دموکرات بود چه سرنوشتی برای او رقم میخورد؟ یا برعکس اگر دانشجویی نروژی پیراهنی خونی را در نروژ بالا میبرد چه مجازاتی را باید تحمل میکرد ...؟
بعد از اینکه برای آقای خاتمی وبلاگی درست کردند و ایشان بعد از نوشتن دو پست(تازه یکیش واسه ادمین بود) دیگر ادامه نداد حالا آقای احمدی نژاد شروع به نوشتن وبلاگ کرده اند.
اول فکر نمیکردم این وبلاگ متعلق به ایشون باشه چون چند تا ایراد اساسی داره که وبلاگنویس های تازه کار هم آن را رعایت میکنند.مثلا سایز فونت خیلی کوچک است و یا طراحی قالب خیلی غیر حرفه ای صورت گرفته است.ولي به نظر ميرسه وبلاگ متعلق به شخص احمدي نژاد است!دوم اینکه پست اول ایشون تقریبا همان زندگی نامه ایشان است که بارها و بارها در روزنامه های مختلف مخصوصا قبل از انتخابات چاپ شده است.
نکته مثبت این وبلاگ این است که به چهار زبان فارسی انگلیس عربی و فرانسوی نوشته میشود.اما نکته جالب تری که توجه منو به خودش جلب کرد علامت یا پرچمی است که برای زبان انگلیسی انتخاب شده است.این پرچم میکسی است از پرچم انگلیس و آمریکای جهانخوار. مریدان آقای احمدی نژاد که در جلوی سفارت انگلیس پرچم این کشور و آمریکا و اسرائیل را میسوزانند چه جوری میتوانند این صحنه را در وبلاگ ریئس جمهور تحمل کنند؟ کاش برای زبان عبری هم پرچم اسرائیل را میگذاشتند که خیال همه راحت میشد.
در هر صورت ورود احمدی نژاد به دنیای وبلاگ را تبریک میگویم فقط امیدوارم بیشتر از دو پست بنویسد!
حدود ساعت چهار و نیم بامداد روز شنبه است و من همچنان بیدار هستم.این مشکل کم خوابی یا بی خوابی یکی از بزرگترین مشکلات بشر امروزی است! صدای اذان را میشنوم.در این منطقه فقط یک مسجد وجود دارد که خیلی نزدیک آپارتمان نقلی ماست و صدای اذان را معمولا میشنویم.برعکس بعضی از مناطق ایران که چندین مسجد خراب در یک منطقه وجود دارد و معمولا هم خالی هستند این مسجد و کلا همه مساجد اینجا خیلی تمیز و باشکوه درست شده اند و در هر منطقه فقط یک مسجد وجود دارد.
منطقه ای که من در دوبی زندگی میکنم یک منطقه ای است که از ملیت های مختلف در آن زندگی میکنند.از هندی و پاکستانی بگیرید تا چینی و فیلیپینی.از ملیت های اروپایی و آمریکایی تا ایرانی و عرب.این تنوع برای من که بعضی وقت ها به جامعه شناسی علاقه نشان میدهم خیلی جالب به نظر میرسد.
با شنیدن صدای اذان به پشت پنجره میرم.هوا هنوز تاریک است.مردانی از ملیت های مختلف را میبینم که به طرف مسجد در حال حرکت هستند.اکثر آنها خیلی سریع حرکت میکنند و از سنین خیلی جوان تا افراد میانسال و کهنسال را میتوان در آنها پیدا کرد.صدای اذان را هنوز میشنوم...
در همان زمانی که به این مردان سحرخیز نگاه میکنم توجهم به یک تاکسی جلب میشود.معلومه چند نفر مسافر سوار آن هستند.یک چند دقیقه ای طول میکشد که این مسافران جوان از تاکسی پیاده شوند.وقتی مسافران پیاده میشوند متوجه میشوم تیپ و قیافه آنها کاملا با شکل و شمایل نمازگزاران متفاوت است! چهار نفر که باید اهل کشورهای اروپایی باشند.دو نفر از آنها پسر هستند و دو نفر دیگر دخترانی هستند که لباسی خیلی آزاد و بازی پوشیده اند و باید از یک میهمانی شبانه برگشته باشند.
صدای بلند خنده آنها با صدای نسبتا بلند اذان ادغام میشود.آنها به طرف خانه خود میروند و نمازگزاران هم به طرف مسجد در حال حرکت هستند.نکته جالب اینجاست که نه این مردم مشرق زمین که معمولا به عنوان تروریست معرفی میشوند به آن جوان های اروپایی کاری دارند و نه این جوان های اروپایی برای این افراد مزاحمت ایجاد میکنند و به منزل خود میروند.صدای اذان قطع شده است و خبری از خنده های بلند جوانهای اروپایی هم نیست...
من تنها با چشمانی خواب آلود از پشت پنجره به خیابان خیره مانده ام.آیا این مردان مومن اگر در کشور خود(پاکستان و هند و بنگلادش و اندونزی و کشورهای عربی و...) بودند و این صحنه را میدیدند باز هم به راه خود ادامه میدادند و به طرف مسجد حرکت میکردند؟ یا شرایط این شهر و قوانین سخت آن است که باعث شده است این افراد از تعصبات مذهبی خود بگذرند؟ و یا اصلا شاید این افراد مذهبی روشنفکر بوده اند! آیا قانون دست افراد متعصب را از جامعه و مردم جامعه کوتاه میکند؟ و در نهایت آیا آن جوان های اروپایی اگر در کشور خود بودند و همچین تیپ آدم هایی با ریش بلند و... را میدیدند راه خود را به طرف خانه ادامه میدادند ؟ و یا اتفاقات دیگری می افتاد؟
در هر صورت صحنه قشنگ و خاطره قشنگی بود . میتوان متعصب ترین آدم ها را در کنار بی تعصب ترین آدم ها قرار داد و در سایه یک قانون سفت و سخت آنها را رهبری کرد.نمیدانم آیا در ایران گذشته هم وضع به همین منوال بود یا نه ؟ ولی میتوانم حدس بزنم که به اینگونه کشور در حال حرکت بود ولی در نهایت فکر کنم افراد متعصب توانستند بر قانون (که خود در ظاهر معتقد به اصول مذهبی بود) غلبه کنند.
در عقاید من نا امید شدن و از دست دادن ایمان و ترس از شکست گناهی بزرگ محسوب میشوند.

من فکر میکنم بدون خیلی چیزها و احساسات میشود زندگی کرد ولی بدون امید زندگی کردن واقعا غیر ممکن و نشدنی است.با نگاه کردن به خیلی از افراد افسرده که در زندگی همه میبینیم متوجه شدم که آنها خیلی احساسات را در خود دارند ولی در بیش از نود در صد آنها امید مرده است.کلا به نظر من امید یک انرژی مثبت و عمیقی را نسبت به آینده به انسان میدهد.حداقل در مورد من که تا این مرحله از زندگیم با وجود مشکلات متفاوت اینگونه بوده است.چه زمان هایی که در دو دو قدمی شکست و سقوط بودم و از طرف جامعه هم محکوم به یک بازنده بودم ولی این امید به دادم رسید و در دقیقه نود بازی باخته را به راحتی بردم.امید یک پایه در زندگی من محسوب میشود و سعی میکنم که آن را به افراد دیگر هم منتقل کنم.البته این دلیلی نمیشود که واقعیت را هم فراموش کنم و وقتی میگویم به این مساله امیدوارم دلایل خودم را هم می آورم.من به آینده کشورم بیشتر از همه شما امیدوارم چون ... من به شرایط زندگیم امیدوارم به این دلیل که... برای هر امیدواریم دلایل خود را هم می آورم و اینگونه نیست که رو هوا امیدوار باشم! نمیدانم آیا به خاطر اسمم این روحیه را دارم و یا قضیه ای دیگر در جریان است؟
من امیدوارم چون ایمان دارم. اصولا از ایمان به عنوان یک کلمه مذهبی یاد میکنیم.ما به همه چیز از فال و خرافات و پیامبرها و امام های مختلف و سفره برای نیت هایمان و ...ایمان داریم ولی خود را فراموش کرده ایم.ما تا چه اندازه به خود ایمان داریم؟ چقدر به توانایی ها خودمون ایمان داریم ؟ من فکر میکنم از طریق ایمان به خودمون است که میتوانیم به ایمان واقعی به خدا برسیم.
از دوران نوجوانی زندگی خود را مرور کرده ام.دیدم به همه چیز و همه کس ایمان داشتم به جز خودم! خیلی از ما خودمون را فراموش کرده ایم.وقتی با قدرت زیاد به خود و توانایی های خود ایمان داشته باشی میبینی که خیلی از کارهای سخت به راحتی هرچه تمام تر حل خواهد شد.فکر کنم از ایمان میشود به عنوان یک کلمه کلیدی در زندگی انسان مخصوصا انسان امروزی یاد کرد.به همین خاطر بارها در طول روز چندین بار این جمله را تکرار میکنم. من به خودم و توانایی هایم ایمان دارم. تکرار این جمله به من که یک روحیه و انرژی تازه ای میدهد.این جمله را فراموش نمیکنم که انسان همان چیزی است که باور دارد.
بارها گفتم که از شکست ترسی ندارم و این شکست ها بوده اند که زندگی من را ساخته اند و من را به فکر کردن دعوت کرده اند. از پیروزی لذت میبرم ولی از درس ها و نکته هایی که از شکست میگیرم خیلی بیشتر لذت میبرم.شکست تلخ است ولی خیلی راحت میتوان آن را شیرین کرد و به یک پیروزی بزرگ تر تبدیل کرد این درس بزرگی است که من از این زندگی چند ساله ام گرفته ام.
در نهایت نمیدونم چرا من این نوشته ها را نوشتم.این نوشته ها را فقط در سطل آشغال اتاقم بین کاغذ پاره های زندگیم میتونستید پیدا کنید ولی امروز یه احساسی به من گفت شاید راه دوری نره اگه این ها را اینجا بنویسم...حداقل عقايدم را براي خودم تكرار كردم تا فراموش نكنم اميد كي بوده و كي هست و كي خواهد بود.
در سینمای بعد از انقلاب تعداد فیلم های کمدی نسبت به فیلم های جدی به شدت پایئن بود و به سختی میتوانستید فیلم های کمدی را در سینمای ایران پیدا کنید.دلیل آن هم مشخص است.بعد از انقلاب شرایط برای کار سینما و هنر و کلا هر چیزی مشخص نبود و همه به نحوی گیج بودند.با شروع جنگ هم خندیدن ممنوع شد و بیشتر فیلم ها فیلم هایی در مورد دفاع مقدس بودند.بعد از جنگ تازه کمی سینمای ایران شروع به نفس کشیدن کرد و موج جدید هنرپیشه ها و فیلم ها با موضوعات جدید وارد سینمای ایران شد.بعد از دوم خرداد شرایط سینما کمی آزاد تر شد.فیلم های انتقادی بسیار خوبی به نمایش عمومی در آمد و همچنین نوع لباس پوشیدن و آرایش هنرپیشگان هم کمی متفاوت شد.اکثر فیلم ها انتقادی (یا به قول بعضی ها سوپاپ اطمینان) بودند و لحنی جدی داشتند.در نهایت اینکه فکر کنم کمتر از یک چهارم فیلم های سینمایی بعد از انقلاب کمدی بوده اند و لحن سینمای ایران یک لحن کاملا جدی بود.
اما امسال شرایط کاملا متفاوت است.اکثر فیلم هایی که بنده امسال دیدم همه کمدی و خنده دار بوده اند و خبری از فیلم های انتقادی و جدی در سینمای امسال ایران نیست.شاید بعد از هشت سال نمایش فیلم های مدل اصلاح طلبی میشد این فضا را پیش بینی کرد.از طرفی دیگر در چند سال اخیر فیلم های کمدی(هرچند انگشت شمار) بسیار پرفروش تر از فیلم های جدی بوده اند و این تهیه کنندگان را برای ساختن فیلم های کمدی بیشتر راغب کرد.از همه این عوامل مهم تر شرایط مردم بود که این فضا را به وجود آورد.بی تفاوتی مردم خسته ایران نسبت به سینمای جدی برشکستگی خیلی از تهیه کنندگان را سبب شد! در نهایت شرایط ساختن فیلم های انتقادی در دولت جدید بسیار سخت شده است و همه این عوامل با هم دیگه فضای سینمای امسال ایران را به یک فضای کمدی تبدیل کره است به طوری که به سختی میتوانی یک فیلم جدی خوب را در سینماهای ایران پیدا کنید.

این فضا حتی به کارگردانی مانند تهمینه میلانی که همیشه فیلم های جدی و در حمایت از حقوق زنان می ساخته است هم منتقل شده است.فیلم آتش بس او که در روزهای اول به شدت مورد انتقاد منتقدین قرار گرفت در حال حاضر رکورد مارمولک را هم شکسته است و پرفروش ترین فیلم می باشد.فضای فیلم جدید او کاملا خنده دار است و نشان دادن زندگی لوکس ایرانی و استفاده از هنرپیشه های جوان پسند و مطالب آموزشی این فیلم (شاید برای زوج های جوان) از دلايل فروش اين فيلم بوده اند و منتقدين را متعجب كرده است.
در نهايت اينكه بايد ببينيم با تمام شدن فصل تابستان اين فضا ادامه پيدا ميكند يا خير ؟ و اگر ادامه پيدا ميكند واكنش مردم نسبت به آن چه خواهد بود ؟
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
بعضي از فيلم هايي كه در دو ماه اخير ديده ام (البته بعضي از آنها مربوط به سال پيش مي باشد) :
سالاد فصل ( اگر فروشي هم داشته است مديون حضور خسروشكيبايي و محمدرضا شريفي نيا بوده است.فيلم نامه بسيار ضعيف و بي محتوا ). ازدواج به سبک ایرانی ( جالب بود.فروش خوبی هم داشت). مجرد ها (خیلی لوس و بی مزه و بی محتوا). بعله برون ( هنرپیشه های درجه یک ...موضوعی مسخره که بیننده را بیشتر به گریه می اندازد تا خنده). میهمان مامان( خیلی تاثیر گذار.نکته جالب این فیلم این بود که در این فیلم هیچ کس نقش اصلی نبود و همه بازیگران به نحوی نقش اصلی بودند). آتش بس(بالا نوشتم). چند میگیری گریه کنی ؟ ( آخرین فیلم مرحوم منوچهر نوذری.شاید به خاطر همین از فیلم خوشم اومد.موضوع داستان بد نبود.) آفساید ( هنوز مجوز نمایش نگرفته است ولی امیدوارم این مجوز را بگیرد چون فیلم نسبتا خوبی بود) چپ دست (خوشم نیمد!) و ...
در طول بیست و هفت سال گذشته اسم اسرائیل را فقط از رسانه های خارج از کشور شنیدم.کشوری به اسم اسرائیل در رسانه های ایران حق ندارد که وجود خارجی داشته باشد.اسم اسرائیل همیشه یا رژیم صهیونیستی بوده است و یا فلسطین اشغالی.
بعد از بیست و هفت سال یک روزنامه در ایران جرات کرد که اسم اسرائیل را بدون پسوند و پیشوند بنویسید.آن هم نه در ستون های حاشیه ای روزنامه بلکه در صفحه اول و به عنوان مطلب اصلی اسم اسرائیل عنوان شد.آن هم نه در روزنامه ای مانند شرق بلکه در روزنامه تندروی کیهان.
در مطلبی تحت عنوان باران موشك هاي خيبر در عمق 70 كيلومتري اسرائيل در خطوط اول این مطلب نوشته شده است :حزب الله در اقدامي بي سابقه از آغاز تجاوزهاي اسرائيل به لبنان از صبح روز گذشته با شليك 300 فروند موشك، شمال فلسطين اشغالي را هدف قرار داد ...
امیدوارم این لینک دستکاری نشود و امیدوارم که اشتباه چاپی پیش آمده باشد که در غیر این صورت من فکرهای بد بد میکنم.آقای شریعتمداری از شما بعید بود به خدا !!! ما هم دیگه کم کم داشت زبونمون به اسم رژیم اشغالگر قدس عادت میکرد.شما این عادت را شکستی.
این مطلب را به یاد دارید؟ تعداد نظرات در مورد این مطلب از ۱۰۰ نظر گذشت.اگر به مطالب دینی و بحث های دینی علاقه دارید حتما بخش نظرات این پست را مطالعه فرمایید که بنده خودم چند روز طول کشید که خواندنش را تمام کنم! (اولین بار پیک نت در این مورد یک مطلب نوشت و من از طریق ایمیل این مطلب را دریافت کردم و براساس آن مطلبی نوشتم.)
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
داشتم پیک نت رو میخوندم به یه مطلبی رسیدم با عنوان ایرانی ها و لبنانی ها. دیدم چقدر این مطلب برام آشنا است.تا آخرش خوندم و باز هم نفهمیدم اون مطلب واسه خودمه!وقتی صفحه را بستم یادم افتاد که مطلب از خودم بوده است!ممنون از پیک نت که اینجوری روحیه میده.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
نظرسنجی در مورد پرچم همچنان ادامه دارد.تا این لحظه پرچم شیر و خورشید از نظر خوانندگان وبلاگ من به مقام اول دست یافته است و همونجور که خودم پیش بینی میکردم این آرم هنوز هم محبوب ترین آرم برای پرچم ایران است."هیچ کدام" رتبه دوم را به دست آورده است.یعنی افرادی که معتقد بودند که نه آرم جمهوری اسلامی و نه آرم شیر و خورشید را برای پرچم کشورشون دوست ندارند.و در نهایت آرم جمهوری اسلامی مقام سوم را تا این لحظه کسب کرده است.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
همچنان نگران وضعیت لبنان هستم و مبارز محبوب سیاسیم یعنی احمد باطبی هم فکرم را مشغول کرده است.امیدوارم به وضعیت اکبر محمدی دچار نشود که ... این نگرانی ها با نگرانی های زندگیم هم قاطی شده و دیگه تبدیل به یک فرمول حال به هم زن شده است!
بعید میدانم آدمی در دنیا باشد که انتظار داشته باشد خبر خوبی از وضعیت دنیا بشنود.مخصوصا ما ایرانی ها که شنیدن خبرهای بد برامون خیلی عادی شده است.این هفته ولی اخبار خیلی دردآور و دردناک تر برای من بوده اند.معمولا وقت دیدن اخبار از تلویزیون را ندارم و اخبار را از طریق اینترنت دنبال میکنم.متاسفانه خبر حمله نیروهای اسرائیلی به روستای قانا را از تلویزیون دیدم و تصاویری که دیدم باعث شد که تا چند ساعت حالت عادی خودم را از دست بدهم.مردم بدبختی که حتی پول نداشتند که از محل زندگی خود فرار کنند و همین باعث شد که جان خود را به بدترین شکل ممکن از دست بدهند.این روزها خیلی به اتفاقات لبنان توجه میکنم چون اتفاقات لبنان مستقیما با آینده من و کشورم ربط دارد و قبل از همه این ها فکر کنم به عنوان یک انسان باید به مسائل امروز لبنان توجه کنم.خدا کنه جیب صاحبان کارخانه های اسلحه سازی سریع تر پر بشه و این جنگ لعنتی زودتر تمام شود!
خبر بعدی که مثل پتک تو سرم کوبید خبر درگذشت اکبر محمدی پس از ۹ روز اعتصاب غذا بود.دیروز همزمان با بازدید هیئتی ازمجلس از زندان اوین، اکبر محمدی را در اتاقش با غل و زنجیر به تخت بسته و دهان وی را نیز بستند و در حالی که او را کتک زده بوده به بند ۳۵۰ بازگرداندند . به گفته ی زندانیان آثار ضرب و شتم بر بدن وی کاملا مشهود بود.او از دو روز قبل دست به اعتصاب غذای خشک زده بود و دیشب در حمام زندان اوین دچار ایست قلبی شد و در گذشت.

اکبر محمدی نه تنها از زندان سیاه اوین آزاد شد بلکه از زندانی به اسم زندان دنیا هم پر کشید.من درگذشت او را نه به ملت ساکت و خاموش ایران بلکه به خانواده او و همه زندانیان سیاسی تسلیت میگویم.
* متاسفانه با خبر شدم که احمد باطبی هم بازداشت شده است و شنیده میشود که او هم اعتصاب غذای خود را شروع کرده است.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
در همین ارتباط :
|
خبرگزاري فارس:فرماندهي نيروي انتظامي آستارا از دستگيري ۵ نفر دختر و پسر در طرح سالمسازي دريا در آستارا خبر داد. (هنوز جزئيات عمليات عظيمی که منجر به دستگير اين نوجوانان شده انتشار نيافته است! ) |
به نقل از پيك ايران
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
وقتي تيتر اين خبر را خواندم فكر كردم آن منطقه از وجود معتادين و قاچاقچيان مواد مخدر پاك شده است ولي با باز كردن لينك خبر اين تصور من اشتباه از آب در آمد.نميدانم چه اتفاقي در شمال كشور براي مردم در حال افتادن است.اين روزها از رشت و شهرهاي شمالي ديگر ميشنويم كه جمع آوري ديش هاي ماهواره هم با سختگيري بسيار زياد در حال انجام شدن است.در هر صورت فكر كنم الان مردم شمال كشور زير فشار سختي قرار دارند و دليل آن را نميدانم!شايد به خاطر تعطيلات تابستان يا ...
وای بر ملتی که جنگ برایش عادت شود...
نگرانی را در صورت اکثر لبنانی ها میبینم ولی این نگرانی بیشتر به خاطر اقوام و دوستان و آشنایانشان است که در آن کشور دارند.وقتی از احساسشون در مورد این جنگ میپرسم میگویند نگران خانواده خود در آنجا هستند.کسانی هم هستند که هیچ کس را در لبنان ندارند و اصلا نگران هیچ چیز نیستند گویی جنگ برای این ملت عادت شده است.اصلا بی خانمان شدن هفتصد هزار نفر از جمعیت سه چهار میلیونی لبنان نه تنها دنیا را ناراحت نکرده بلکه خود مردم لبنان هم به این مساله عادت کرده اند!
نتوانستم موضع مشخصی از این ملت پیدا کنم.نه طرفدار دولت هستند نه حزب الله را به رسمیت میشناسند و نه از حمایت های جمهوری اسلامی و سوریه دل خوشی دارند.ملتی که کاملا گیج شده است.ملتی که راه خود را گم کرده است و ملتی که ...
کمی فکر کردم.دیدم وضعیت ما مردم ایران با مردم لبنان فرق آنچنانی ندارد.منتهی آنها به جنگ عادت کرده اند و ما به به همه چیز.ما به فقر فحشا اعتیاد زلزله سیل بی عرضگی مسئولین و صدها چیز دیگر عادت کرده ایم و این عادت را هم نمیخواهیم ترک کنیم.آنها به هفتصد هزار نفر بی خانمان بی تفاوت هستند و ما به ده میلیون معتاد بی تفاوت هستیم.به دو ملیون گرسنه بی تفاوت هستیم و...به راستی چه اتفاقی می افتد که یک ملت نسبت به مسائل حیاتی خودش بی تفاوت میشود؟
ناراحتی را در صورت اقلیتی از لبنانی ها میبینم ولی این ناراحتی به خاطر وطن نیست.ناراحتی را در صورت ایرانی ها هم میبینم ولی...وای بر ما که عادت کرده ایم!

عشق منفی در موسیقی پاپ از زبان علیرضا عصار به صورت جدی شروع شد.خواننده ای که معمولا آهنگ های عرفانی و وطنی و عاشقانه با اشعاری قوی را میخواند ناگهان خواند: خیال نکن نباشی...بدون تو میمیرم...گفته بودم عاشقم...حرفمو پس میگیرم.خیلی از طرفدارهای ایشون از جمله خود من شک شدیم ولی انصافا در یک مدت زمانی خاص با این آهنگ خیلی حال کردیم مخصوصا بار اولی که این آهنگ را در کنسرت اجرا کرد و مورد استقبال قرار گرفت.بعد از آن شادمهر عقیلی که برای ادامه کار موسیقی خودش از کشور خارج شده بود برای جلب توجه بازار خارج از کشور خواند: یه روزم نوبت من میشه واست نامه بدم...ببینی با یکی دیگم...جاتم اصلا خالی نیست! این آهنگ ها یک فضای منفی دارد و در سال های اخیر چه توسط خوانندگان داخلی که خیلی لوس آنجلسی تر هستند و چه توسط خوانندگان ایرانی مقیم خارج از کشور این سبک دنبال شده است.تا جایی که دیگه در یک ترانه میشنویم:دیگه ازت بدم میاد!
با وجود اینکه به نظر میرسه این نوع موسیقی در حال حاضر پرطرفدار تر و پرفروش تر در موسیقی پاپ است ولی لیست پرفروش ترین ها در داخل ایران آمار دیگری را نشان میدهد.در سال ۸۳ آلبوم های گروه آریان و فریدون جزو پرفروش ترین ها بودند.آلبوم هایی که از عشق زیبا صحبت میکنند و قربون صدقه معشوق هم نمیرند! و اما در سال ۸۵ آلبوم ۸۵ بنیامین یک انقلاب کوچک را در موسیقی پاپ داخل کشور ایجاد میکند.چرا؟
فضا سازی در ترانه مساله ای است که متاسفانه ترانه سراهای ما فراموش کردند.قبل از انقلاب این مساله خیلی عادی بود.کافی است به آهنگ های دوپنجره شکار گل یخ یه دیوار و...توجه کنید تا متوجه منظور من بشوید.بعد از مدت ها تونستیم یک فضا سازی نسبتا قوی را در ترانه های موسیقی پاپ ایرانی پیدا کنیم.آهنگ من امشب میمیرم از بنیامین بهترین مثال از این آلبوم میتواند باشد یا لكنت!
موزیک همون ریتم تکنو محبوب خودمونه ولی از هیچ کس تقلید نشده است.همه داخل کشورهای یه جوری دوست دارند از علیگیتور تقلید کنند ولی بنیامین ریتم را ساده ولی قوی نگه داشت.بی پروا و با جسارت زیاد میشود ترانه را روی ملودی سوار کرد.این مطلبی بود که بنیامین به خوبی اثبات کرد.مطمئنا اگر چند بار آهنگ ها را گوش کنید متوجه منظور من خواهید شد.مثه آهنگ اينم بمونه.
برای فروش آلبوم حتما لازم نیست که چندآهنگ بندری یا ۸/۶ ایرانی درجه ۳ را در آلبوم قرار دهیم.تصور غلط خیلی از خوانندگان که سلیقه مردم را در همان موزیک بیست سال پیش لوس آنجلس میبینند.و در نهایت آلبومی که اول به صورت غیر قانونی در اینترنت قابل دانلود باشه و بعدا به صورت مجاز و با کیفیت و با قیمت مناسب در بازار ارائه شود و آلبومی قوی باشد مطمئنا بالای یک میلیون نسخه فروش خواهد داشت.
فقط سالی یک بار یک آلبوم پدیده در ایران و کلا موسیقی پاپ ایرانی میشنویم که با استعداد هایی که من ازشون شناخت دارم مطمئن هستم که این تعداد حداقل میتوانند ده برابر شود اگر...