براي روز ميلاد تن من
نميخوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي
برايم جام سرمستي بنوشي
براي روز ميلادم اگر تو
به فكر هديه اي ارزنده هستي
منو با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من... كه با من زنده هستي
* * * * * * * * * *
يك تير ماه ديگه هم تموم شد.دلم واسه تير ماه تنگ ميشه.تير ماه رو خیلی دوست دارم.تیر ماه سال دیگه کجام؟؟؟
اوضاع خیلی خنده دار تر از آن چیزی که فکرش را میکردیم پیش میرود.اصلا بعضی وقت ها نمیدونم باید با دیدن این شرایط گریه کنم یا بخندم؟
آقایون محترم...دولتمردان بزرگ ایران! انتظار داشتند که کشورهای عربی همه از حزب الله حمایت خواهند کرد.غافل از اینکه همه چیز در سفر چند ماه پیش رایس به خاورمیانه به کشورهای عربی دیکته شده است.از طرفی دیگر هیچ یک از کشورهای عربی (حتی همین سوریه و فلسطین و...) خواهان قدرتمند تر شدن جمهوری اسلامی نیستند و حتی به خاطر اختلافات دینی از ج.ا نفرت دارند چون در هر صورت یک حکومت شیعه می باشد.جالب ترین واکنش همان واکنش عربستان بود که از حزب الله انتقاد کرد ! و آب پاکی را به روی دست مسئولین جمهوری اسلامی ریخت.
در همین روزها امارات به همراه مصر بینانیه ای مبنی بر ادعای مالکیت جزایر سه گانه ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی منتشر میکنند که در نوع خودش بسیار جالب است.در این آشفته بازار این بیانیه نشان داد که همه کشورهای عربی مخالف ج.ا هستند و اگر هم در خیلی از موارد سر خم میکنند به خاطر قدرت جمهوری اسلامی مییاشد.هیچ کشور عربی نمیخواهد قدرت در خاورمیانه دست یک دولت شیعه باشد.
از طرفی دیگر شایعه ای مبنی بر حضور چند هواپیمای اسرائیلی بر آسمان تهران در چند وبسایت درج شده است که همه رسانه های داخلی و خبرنگاران به دستور رهبر از انتشار این خبر منع شده اند(البته شایعه است!).سفارت خانه های کشورهای مختلف هم در تهران وضعیت زرد اعلام کردند.
در نهایت اینکه این جنگ بین لبنان و اسرائیل از جنگ بین کشورمان و ایران برای ج.ا مهم تر است.شکست حزب الله در این جنگ به معنی شکست کامل دولت ایران و سوریه می باشد و با شکست حزب الله باید شاهد تغییرات اساسی در ایران و سوریه باشیم.همه کشورهای عربی هم در ظاهر شاید کمی (فقط کمی) مخالفت خود را با این جنگ نشان میدهند ولی در باطن همه از این جنگ رضایت دارند چون با شکست حزب الله دست ج.ا برای همیشه از قدرت در خاورمیانه به دور خواهند ماند و این چیزی است که شیخ نشین های کشورهای عربی میخواهند.در واقع میتوانیم بگویئم سلطنت ایران در خاورمیانه با شکست حزب الله فرو خواهد پاشید و این درد آور خواهد بود.
از اتفاقاتي كه در اين چند روز اخير بين اسرائيل و لبنان افتاده است خيلي ناراحت شدم.من فكر ميكردم با برنده شدن حماس و رسيدن به قدرت ميتوان راهي را براي پايان دادن به مساله فلسطين و اسرائيل پيدا كرد ولي حيف كه مسير خط دوباره توسط تهران و دمشق و ...عوض شد.مردم فلسطين هم چند ماه بعد از انتخابات تازه متوجه شدند كه به چه گروهي راي داده اند مانند مردم ايران كه چند روز بعد از انتخابات تازه متوجه شدند به فردي راي دادند كه محو شدن يك كشور برايش مهمتر از سير كردن شكم مردم است.
در حال حاضر نه تنها مساله قديمي بين فلسطين و اسرائيل حل نشده است بلكه مساله اي كه در سال هاي اخير تقريبا حل شده بود دوباره به همان نقطه اول خود بازگشت.البته در اين وسط ميتوان تقصير را به گردن آمريكا انداخت چون از همان اول حماس را به رسميت نشناخت و بازي ادامه پيدا كرد و به لبنان هم كشيده شد.
در ميان اين جنگ نابرابر ميتوان به نكاتي اشاره كرد.حزب الله نوكر دست و پا بسته جمهوري اسلامي است و بارها توسط دولت ايران حمايت معنوي و مادي شده است.آيا با فعاليت هاي حزب الله در لبنان توجه افكار عمومي از پرونده اتمي ايران منحرف نميشود و يا بهتره بگم نشده است؟ براي اولين بار شاهد بوديم كه يك موشك حزب الله از مرز رد شده و به داخل اسرائيل رفته است و اين ميتواند خيلي معني داشته باشد!جالب اینجاست که موشک های حزب الله همه ساخت ایران هستند و یا موشک هایی هستند که خود اسرائیل قبل از انقلاب به شاه فروخته بود!در واقع بهتر است بگوییم این جنگ بین ایران و اسرائیل است تا لبنان با اسرائیل.

حدود چهار سالي ميشود كه بازي اتمي ايران ادامه دارد.هميشه با خودم فكر ميكنم چرا اين بازي بعد از چهار سال و رفت و آمدهاي زياد و گذراندن مراحل مختلف تمام نميشود؟ جواب خيلي ساده است! يك سياست قوي از جمهوري اسلامي به صورت مخفيانه در محافل بين المللي حمايت ميكند. بارها توجه من به روسيه جلب شده است ولي روسيه هميشه در تاريخ يك بي ثباتي در سياست هايش داشته است و همين الان هم كم كم به خاطر منافع اقتصادي به آمريكا نزديك ميشود و اصلا روسيه را يك قدرت صاحب سبك در عرصه بين المللي نمي بينم.
احساس من با شنيدن اخبار مختلف بعد از چهار سال ميگويد كه ايران هنوز بايد همان راه چهارصدساله گذشته را دنبال كند.يعني ادامه دادن سياست هاي انگليس در خاورميانه. انگليس شايد خيلي دوست داشته باشد كه جمهوري اسلامي به سلاح هاي اتمي دست پيدا كند تا به نحوي بتواند با اسرايئل و اهداف آمريكا در خاورميانه مقابله كند.مقابله ايران با اسرائيل يعني افزايش قيمت نفت و ادامه چاني زني قدرت هاي بزرگ سياسي در مورد نفت.درگيري ايران با اسرايئل يعني ادامه باج دادن كشورهاي عربي و يعني تبديل شدن خاورميانه به يك منطقه كاملا نظامي كه اهداف بريتانياي كبير را به جلو ببرد تا هم از نفوذ روسيه به آب هاي خليج فارس جلوگيري كند و هم با آمريكا مقابله كند.از طرفي به نظر ميرسد وقت آن رسيده باشد تا در مقابل قدرتمند شدن اسرائيل ايستاد.اوضاع داخلي اسرائيل هم بسيار آشفته به نظر ميرسد و با يك تلنگر خيلي چيزها به پايان ميرسد.
در ظاهر آمريكا و انگليس در كنار هم ايستاده اند ولي خيلي ها مطمئن هستند كه انگليس اين پير سياست اين دوستي خاله خرسه را براي مقابله با آمريكا و جلوگيري از رسيدن آمريكا به چاه هاي نفت خاورميانه انتخاب كرده است.آيا اين وقت كشي هاي اتمي باعث ميشوند كه ايران با حمايت انگليس به سلاح اتمي دست پيدا كند تا اين دو در مقابل آمريكا و اسرائيل قرار بگيرند؟
تمام نوشته هاي بالا يك نظريه بود.مطمئنا ايراد هاي فراواني دارد ولي فكر ميكنم كمي ميشه روش فكر كرد!
دیدن تصاویری از حاشیه بازی های تیم ملی کمی من را به فکر برد.فکر کنم ما تنها کشوری بودیم که مردمانمان با دو پرچم مختلف به ورزشگاه رفتند و فکر کنم تنها ملتی بودیم که نسبت به سرود ملیمون بی تفاوت بودیم.البته قضیه سرود کاملا مشخص است.سرود ما یک سرود ملی نیست بلکه یک سرود سیاسی است که تاریخ مصرف آن سی سالی میشود که گذشته است.سرودی که از همه چیز به جز ایران صحبت میکند! بعید میدونم که هیچ ایرانی از این سرود حال حاضر کشورمون خوشش بیاد!
ولی قضیه پرچم کمی فرق میکند.سوالی که در اینجا دوست دارم مطرح کنم و امیدوارم شما بهش فکر کنید این است که خود شخص شما کدام پرچم ایران را دوست دارید!؟ پرچم ایران با آرم جمهوری اسلامی و یا پرچم ایران با آرم شیر و خورشید؟
قبل از جواب دادن توجه شما را به این لینک جلب میکنم.تاریخچه مختصری از پرچم شیر و خورشید ایران نوشته است.البته در مورد اتفاقاتی که در مورد پرچم شیر و خورشید بعد از انقلاب افتاد چیزی ننوشته است که من تا آنجا که اطلاع دارم برای شما مینویسم.خواهش میکنم بعد از خواندن این مطالب در نظرسنجی شرکت کنید.
* خیلی از شما دوستان انقلاب و اتفاقات آن را به یاد دارید.خاطرات و تجربه های شما کمک بزرگی به من و خیلی از دوستان میتواند بکند.پس در بخش نظرات درباره تغییرات پرچم ایران لطفا بنویسید.


بعد از انقلاب :
كلا آقاي خميني يك كينه و احساس تنفر نسبت به پرچم ايران داشت.در مورد پرچم شير و خورشيد ايشان و اطرافيان ايشان خيلي حساسيت داشتند و با لجبازي و اصرار توانستند حرف خود را مبني بر تعويض نماد پرچم شير و خورشيد به يك نماد اسلامي به كرسي بنشانند.
خيلي از گروها مانند مجاهدين خلق و كمونيست ها و...ادعا ميكنند كه در آن زمان با اين تغيير به مخالفت برخواستند و اعتراض خود را به شخص آيت الله خميني اعلام كردند ولي بنده به شخصه بعيد ميدانم كه اين گرو ها و مخصوصا شخص مسعود رجوي كه نوكر دست بسته روحانيون در آن زمان بود نسبت به اين تغييرات اعتراضي كرده باشند.شايد جبهه ملي و اشخاصي مانند بازگان تنها افرادي بودند كه تا حدي با اين تغيير مخالفت كردند و قصد داشتند همان كاري را انجام دهند كه روشنفكران در انقلاب مشروطيت با روحانيون انجام دادند و توانستند در آن زمان پرچم شير و خورشيد را حفظ كنند.در آن زمان روشنفكران عقيده داشتند كه شير همان نماد شير خدا يعني حضرت علي است و حتي شمشير دست شير يك شمشير عربي است.با اين حرف ها روحانيون قبول كردند كه تغييرات در پرچم ايران را فراموش كنند.
ولي شرايط در انقلاب اسلامي فرق ميكرد و اين حرف ها به هيچ عنوان در روحانيون تازه به قدرت رسيده تاثيري نداشت و مخصوصا شخص آقاي خميني كه كوتاه نمي اومد.
سرانجام بخشي از اعضاي جبهه ملي شكست بزرگي در مورد پرچم خورند و تسليم شدند.قرار شد كه آرم جمهوري اسلامي يك آرم مذهبي باشد.انصافا آرم هاي زيبايي هم طراحي شد.آرم هايي با خط نستعليق و يا ماهي كه به دوازده بخش تقسيم ميشد و نماد امامان شيعه بود ( بنده نمونه هايي از اين آرم ها را داشتم كه متاسفانه از كامپوترم پاك شد!).
در بين اين همه طراحي هاي مختلف آرم جواني انتخاب شد كه به عقيده خيلي از ناظران اين زشت ترين آرم طراحي شده در بين آن همه طرح بود و عجيب شبيه نماد گروه مذهبي سيك ها در هند بود كه اجداد آقاي خميني از اين گروه بودند كه به ايران مهاجرت كردند!
حالا چرا در بين آن همه طرح آيت الله خميني دست روي اين طرح گذاشت سوالي است كه الان بعد از چندين سال براي خيلي ها مشخص شده است.دكتر نوري زاده در يك مصاحبه تلويزيوني با راديو آمريكا گفت: با شناختي كه از آن جوان دارم مطمئن هستم كه او با علم بر اينكه اجداد آقاي خميني سيك بودند اين طرح را كشيده است تا بتواند برنده آن مسابقه طراحي براي پرچم ايران باشد!
از طرفي ديگر چرا فقط نظر شخصي آقاي خميني در مورد پرچم مهم بود؟ و چرا در نهايت ايشان از بين چندين طرح آرم پرچم ايران را انتخاب كردند؟ و چرا بايد در وسط پرچم ايران با شش هزار سال تمدن چند كلمه عربي نوشته شده باشد؟
* نظر سنجي در سمت راست قرار گرفته شده است.لطفا شركت كنيد.
خلاصه یکسال گذشت و من این یک سال برام مانند یک روز گذشت.زندگی در اینجا خیلی سریع تر از آن چیزی که فکرش را بکنی میگذرد.روز و شب را گم میکنی و خیلی سخت شب ها میخوابی همانجور که خیلی سخت صبح از جا بلند میشوی! مغزت هنگام خواب هم کار میکند و صبح که بلند میشی میبینی هنوز داره راجع به یک چیزی! اطلاعات و یا راه حل میدهد! گیج و منگ یک صبح دیگر را آغاز میکنی.
آره!یک سال به همین راحتی گذشت.درست در همین روز در همین شهر در همین اتاق و پشت همین کامپوتر شروع کردم و باورم نمیشه که تموم نکردم! راستی در چه روز مهمی من وبلاگنویسی را شروع کردم.از جنبش دانشجویی بگم و یا از کودتای نوژه؟ حیف!کاش اون کودتا همون سال عملی میشد.شاید هم من در یک اشتباه احساسی به سر میبرم! حیف ! کاش پدر و مادرهای دانشجوها و کلا همه مردم پشت این نازنین ها را در ۱۸ تیر خالی نمیگذاشتند. خاتمی که خالی گذاشت چون خاتمی بود. ولی ما چرا؟
یک سال گذشت!شما به من خیلی لطف داشتید.ولی یک کم لطفی هم نسبت به من کردید و آن اینکه جز یکی دو مورد اصلا از من و نوع نوشتنم و کلا هرچیز دیگری انتقاد نکردید.شاید هم زیاد منو جدی نگرفتید که انتقاد کنید!ولی امروز از همه شما خواهش میکنم که به عنوان هدیه به من فقط انتقاد بدید! از هر چیزی که میتونید انتقاد کنید.نوع نوشتنم؟ نوع قالب وبلاگ ؟ طرز برخوردم؟ ستون نقد امروز ؟ اصلا بهش گوش میدید؟ و ...
از تک تک شما دوستان عزیزم متشکرم و روی ماه همه شما را میبوسم که در این یک سال تا این حد به من لطف و محبت داشتید.امیدوارم زیر سایه شما همچنان همانند روز اول به صورت جدی به این کار ادامه دهم.
۱۲ پست برتر سال گذشته از نظر خودم :
معماری ایرانی در دوبی جزیره مصنوعی ذوالقرنین یا کوروش دختر ايراني اولين فارغ التحصيل از مدرسه خلباني امارات فلسطین و قدس منوچهر نوذری خاورمیانه بزرگ دین شما چیست؟ زلزله و انرژی هسته ای یک نمونه از تبعیض چشم ما روشن عطر موسیقی و خاطرات
چند شب پیش از روی بیکاری کمی در این آرشیو مشغول گشت و گذار شدم.چقدر جالب بود.بعد از مدت ها بود که داشتم نوار به نوار یا سی دی به سی دی آهنگ ها را گوش میکردم.هر آهنگ یک صحنه یا یک خاطره را در ذهن من زنده میکرد.چه آهنگ هایی که افرادی را به یاد من می آوردند که الان در قید حیات نیستند یا دوستانی که بنا به دلایل مسخره و سو تفاهم هایی رابطم با آنها قطع شده است.
رسیدم به یک آلبوم به اسم آلبوم بازگشت از ویگن.فکر کنم جزو آخرین آلبوم هایی بود که شادروان ویگن به بازار داد.خیلی وقت بود که این آلبوم را گوش نداده بودم.آلبومی که حدود ده سالی میشه که باهاش زندگی میکنم ولی خیلی وقت بود بهش سر نزده بودم.این آهنگ خاطره های شیرین و تلخی را به ذهنم میاره.بعضی از خیابان های تهران جلوی چشمم زنده میشوند چون همیشه این آهنگ را وقتی در ماشین بودیم گوش میدادیم.در هر صورت نمیدونم چرا در سن ده سالگی من عاشق این آهنگ شدم و هنوز هم عاشق این آهنگ هستم و هنوز باهاش زندگی میکنم.
کلا موسیقی اولین چیزی است که من را به یاد خاطرات گذشته می اندازد . بعد از آن براتون باید جالب باشه که بگم من قوطی ادکلن هایی که استفاده میکنم را نگه میدام! با بو کردن بعضی از این قوطی های خالی انگار خودم را دقیقا در آن زمانی حس میکنم که از این ادکلن استفاده میکردم و در یک لحظه اتفاقات آن دوران جلوی چشمم زنده میشود...جالبه نه؟
نتیجه اخلاقی:
نتیجه اخلاقی خاصی نداشت.فقط یادی از شادروان ویگن کردم و در ضمن یک نوشته از رو دل براتون نوشتم نه از دنیای کثیف سیاست!
* اون تیکه از آهنگ ویگن که میگه : اگه روزی میون این بیابون... تک افتاده ترین ویرونه بودم...حالا آوا تر از یه قصر خورشید و ... را خیلی دوست دارم.
چرا از ایران خارج شدم؟
من تنها کسی بودم که در فامیل و دوست و آشنا آروزی زندگی در دیار غربت را نداشتم و مانند خیلی ها تا اسم آمریکا و کانادا و کشورهای خارجی را میشنیدم اشک در چشمام جمع نمیشد که ای کاش منم اونجا بودم و در L.A زندگي ميكردم! كشورم را خيلي دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم.مشكل اصلي از آنجا شروع شد كه متوجه شدم يك سال ديگر بايد كنكور بدم.اصلا شاگرد تنبلي نبودم گرچه اصلا شاگرد ممتازي هم نبودم.شانس قبولي در بهترين دانشگاه هاي دولتي را نداشتم ولي مطمئنا از پس آزاد به راحتي بر مي اومدم و حتي سوم دبيرستان كنكور هم دادم و در يك دانشگاهي در شمال قبول شدم.متاسفانه از آنجايي فكر آمدن من به خارج شروع شد كه با دانشجويان شروع به صحبت و گفتگو كردم.شايد بگم فقط ۵ درصد از دانشجويان از دانشگاه هاي ايران راضي بودند و همه به نحوي شاكي بودند! مخصوصا از جو حاکم بر دانشگاه خیلی انتقاد میکردند.
ادامه تحصيل انگيزه من براي آمدن به خارج از كشور شد و خدا را شكر در چند ماه اتفاقاتي افتاد كه خانواده من هم با من همراه شدند و به ديار غربت آمدند.
در نهايت اينكه فقط و فقط به انگيزه ادامه تحصيل از كشور خارج شدم مگرنه هيچ مشكل اجتماعي يا اقتصادي يا سياسي نداشتم! و حتی میتونم بگم که زندگی ایده آلی در ایران داشتم و مشکل خاصی در کشورم نداشتم.
چرا ميترسم برگردم؟
تنها چيزي كه ممكنه منو در قدم اول از بازگشت به ايران مردد كند اين است كه من مشكل سربازي دارم و واقعا دوست ندارم سربازي برم! البته تسهيلاتي را براي ايرانيان خارج از كشور در مورد خريدن و معافي سربازي گذاشتند ولي فعلا كه شامل حال بنده نشده است.
مطلب ديگر اين است كه دو سال پيش كه ميتونستم بدون مشكل به ايران سفر كنم به ايران سفر كردم.حدودا شش ماهي ميشد كه در خارج از ايران مقيم بودم.راستش كمي از برخورد مردم ترسيدم!اين همان مردم بودند و شايد من كمي فرق كرده بودم.كمي معني احترام به ديگران در داخل ايران بي معنا است و واقعا از برخورد مردم نسبت به خودشون ناراحت ميشدم و واقعا دلم گرفت و شايد خنده دار باشه براتون كه بگم در كشور خودم احساس غربت كردم! دنیا ما ایرانی ها را حتی با این همه تبلیغات منفی جور دیگر میپندارد ولی برخود ما با خودمون خیلی ضعیف است و این برای من درد آور بود.
ترس من از دولت و شرايط بد امنيتي و...در ايران نيست و به استقبال شرایط سخت هم میروم.اگر یادتون باشه در چندین پست پیش گفتم که آمادگی این را دارم که در هرجایی در دنیا زندگی کنم و کلا روحیه من در این دوساله گذشته یه روحیه متفاوتی شده است! به قول معروف درویش مسلک تر شدم! به خاطر همین شرایط روحی زندگی در کشورم برای من سخت نیست و ترسی هم بابت آن ندارم و خدا را شکر خواهم کرد که دوباره فرصت زندگی در ایران به من داده شده است.ولی میترسم از اینکه برخورد مردم ما با خودشون کمی من را افسرده کند!
البته مطمئنا اگر كسي به اين مردم بابت اين رفتارهايشان حق ندهد بايد ديوانه باشد!چون همه ميدانيم كه چقدر مردم تحت فشارهاي اقتصادي اجتماعي و سياسي هستند و انتظاری با این شرایط نیست.
چرا به برگشتن فكر ميكنم؟
من از سنين خيلي پايين عاشق ايران و تاريخ و فرهنگ ايران شدم.مطمئن هستم روزي به ايران برمگيردم ولي روزي برميگردم كه مطمئن باشم ميتونم يك كار مثبتي براي كشورم انجام دهم.اميدوارم تجربه هايي كه در اين دوساله و احتمالا در سالهاي آينده به دست مياورم به هرز نرود و بتونم حداقل آنها را به روي كاغذ بياورم.همه ايراني هاي خارج از كشور تجربه هاي با ارزشي به دست آوردند كه بايد روزي مورد استفاده قرار بگيرد يعني اميدوارم مورد استفاده قرار بگيرد!
در نهايت بايد بگم كه آينده را خيلي براي كشورم روشن ميبينم.من از الان يك رنسانس ايراني را حس ميكنم و ميبينم و مطمئن هستم كه ما بالاخره شاهد پيشرفت كشورمان خواهيم بود.هر سال و هر ماه و هر روز آرزوي آزادي و صلح را براي كشورمون ميكنيم ولي...بايد با ايمان بيشتري اين آرزو را بكنيم و من اين ايمان را به صورت عجیبی در خود دارم!و در ضمن یک قدم کوچک هم که شده برای کشورمون برداریم.قدم ما برای کشورمون تا این لحظه چه بوده است؟ قدم من برای کشورم چه بوده است؟