تبليغاتX
مسافري در كوير
مسافری در کویر
در تاریخ جهان٬ هر لحظه عظیم و تعیین کننده ٬ پیروزی نوعی عشق است
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
انتخابات؟
معمولا در این ۲۸ سال گذشته اتفاقات مهمی در ماه های خرداد و تیر ماه افتاده است.از جنبش دانشجویی ۱۸ تیر بگیرید تا جنبش مردم در حمایت از دانشجویان در خرداد ماه چند سال پیش.یا از انتخابات دوم خرداد تا انتخابات ۲۷ خرداد و ۳ تیر و اتفاقات تلخی مانند اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی که در  تیر ماه صورت گرفت.

۲۷ خرداد سال گذشته مطمئنا یک روز تلخ برای مردم ایران بود.چرا که ۷ نفر از افرادی که صلاحیت کاندید شدن برای ریاست جمهوری را نداشتند برای نشستن بر صندلی ریاست جمهوری به رقابت میپرداختند.

عده ای که اکثرا از قشر ثروتمندان جامعه بودند طرفدار هاشمی بودند و واقعا به او به چشم یک اصلاح طلب جدید نگاه میکردند.جالب اینجا بود که عده ای از روشنفکران و مبارزان سیاسی که تا همان چند ماه قبل از انقلاب لقب هایی مانند دزد بزرگ ایران و ...را به رفسنجانی میدادند به یکباره طرفدار او شدند و خیلی از هنرمندان هم تبلیغاتی را برای رفسنجانی انجام دادند.

بعدی پیرمردی به اسم کروبی بود که به خاطر وعده احمقانه پنجاه هزارتومانی طرفدارانی پیدا کرده بود.عجیب بود که طرفداران زیادی هم پیدا کرده بود.این نشان میدهد که بخشی از مردم ما همان مردم ساده لوح ۲۸ سال پیش هستند که وعده برق و نفت مجانی بهشون دادند.در نهایت فکر میکنم که کروبی بدترین بازنده این انتخابات بود.

نفر بعد قالیباف بود که به نظر من توانست یک نظم خاصی را برای نیروی پلیس و نیروی انتظامی به وجود آورد.برخورد ماموران انتظامی با مردم هنگام اعتراضات در زمان او و حالا قابل مقایسه نیست.به نظر من او دوره موفقی را در نیروی انتظامی سپرده بود و الان هم در شهرداری بد عمل نکرده است ولی مطمئنا صندلی ریاست جمهوری و نام ریئس جمهور برای او بزرگ بود و هست.در نهایت قبل از انتخابات نگاه خیلی از کارشناسان سیاسی به او به عنوان برنده متمرکز شده بود ولی...

دکتر معین. فردی که محبوب عده ای از دانشجویان بود ولی تحریم انتخابات توسط عده زیاد مردم مخصوصا مردم طبقه متوسط از او یک بازنده ساخت.معین از اول انتخابات برای من به عنوان یک شکست خورده بود چون با قبول حکم حکومتی رهبر دوباره به انتخابات برگشت.او حتی برای حرف خودش هم ارزشی قائل نشد و حکم حکومتی را قبول کرد.

مهرعلیزاده هم نقش نخودی را در انتخابات داشت و حتی درگیری او با بعضی از گروه های موسیقی و ممانعت از اجرای کنسرت ها در سالن های ورزشی ! باعث شد که مطمئن شویم او بعد از انتخابات محو خواهد شد.

از معدود افراد باهوش و با سیاست در جمهوری اسلامی میتوانیم به علی لاریجانی اشاره کنیم که در حال حاضر او ریئس جمهور ایران است و احمدی نژاد منشی دفتر اوست.همه میگفتند اگر قالیباف برنده این انتخابات نشود شانس جلوی پاهای لاریجانی میباشد ولی او هم محو تماشای بازی ۲۴ ساعته سپاه پاسداران شد ولی نمیدانست بعدا در این بازی او ستاره زمین خواهد بود!

آخری هم که با چهره دوست داشتنی او آشنا هستید.شاید هیچیک از ما یک هفته قبل از انتخابات در اعماق ذهنمون هم به اینکه او ریئس جمهور شود میخندیدیم و باورمون نمیشد که کسی بتواند رفسنجانی را دور بزند و یا بتواند روی ذهن بالاترین شخص کشور کار کند که کسی به جز قالیباف و لاریجانی برنده انتخابات باشد.احمدی نژاد رجل سیاسی نبود چون شهردار بود.طبق قانون اساسی فردی که کاندید ریاست جمهوری میشود باید رجل سیاسی باشد ولی او رجل سیاسی نبود.پس این انتخابات یک انتخابات ناسالم و نادرست بود که برگزار شد و با تقلبات گسترده مخصوصا در دور اول رای های کروبی را کم کردند تا ملیجک جدید ایران به مردم معرفی شود.

بنده هم در این انتخابات شرکت نکردم هرچند میدانستم که با این کار که عده زیادی آن را انجام دادند مشکلات زیادی را باید تحمل کنیم.حداقل به روایت خود آمار جمهوری اسلامی حدود هجده میلیون در این انتخابات شرکت نکردند که مطمئن باشید تعداد خیلی بیشتر از اینها بوده است.دلیل شرکت نکردن من خیلی ساده و راحت است.من دوست نداشتم بین بد و بدتر کسی را انتخاب کنم.در ضمن من داخل ایران نبودم که نگران ماندن در پشت کنکور باشم! و ساده تر اینکه اعتقاد قلبی داشتم که هیچ کدوم از این افرادی که در بالا اسم آورده شد لیاقت نشستن بر صندلی ریاست جمهوری را ندارند.

حدود یک سال است که مشکلات مختلف را داریم میبینیم ولی انصافا در وضع زندگی مردم چه فرقی بین دوره خاتمی و احمدی نژاد به وجود آمده است؟ حداقل از نظر اقتصادی که خوب بودن آن نشانگر حیات یک جامعه است چه فرقی را شاهد بودیم؟ حتی در وضع اجتماعی هم فقط چند روز این دولت توانست به جوونا به خاطر نوع لباس پوشیدن آنها فشار بیاورد.همه این عوامل دست به دست هم میدهند که من به کاری که انجام داده ام بیشتر ایمان پیدا کنم. عده ای میگویند آبروی ما در عرصه بین المللی با شاهکار های احمدی نژاد رفت.دوستان من آبروی ما بیست و هشت ساله که رفته است حالا خاتمی چند سال توانست یک حرف جدید بزند و خوب هم داشت عمل میکرد ولی باز هم تا چه حد مگر میشود حقیقت جمهوری اسلامی را انکار کرد و آن را سرکوب کرد؟ همه دولت های جمهوری اسلامی فرصت سوز بوده اند.حالا این دولت کمی فرصت سوز تر!

در آخر این مطلب میخواهم آرزو کنم که ما ایرانی ها بالاخره روزی را ببینیم که در آن بتوانیم بین خوب و خوب تر یکی را انتخاب کنیم و لذت یک انتخابات سالم و بی تقلب را ببریم.آن روز را میبینیم؟

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

چند ساله دارم مطالب پیک ایران را هر روز میخوانم.هیچ وقت فکر نمیکردم مطلبی از من در این سایت منتشر شود.ممنون از پپک ایران .

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385
چشم ما روشن...
خبری که به شدت تکانم داد و باعث تعجب من شد و واقعا دلم به حال خودمون سوخت.مطمئنا نام سعید مرتضوی نام آشنایی برای شماست.فردی که مطمئنا در قتل خانم زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی کانادایی در زندان دست داشت.ایشون همچنین بسیاری از همکاران وبلاگنویس ما را در اتاق های ویژه خود مورد بازجویی قرار داده است و بارها حقوق بشر را به هر نحوی که دوست داشته مورد تمسخر قرار داده است.

حالا ایشون به همراه آقای کریمی راد (سخنگوي قوه قضايئه) امروز تهران را به مقصد  ژنو ترك كردند. به چه منظوري‌ ؟ به منظور شركت در مراسم آغاز به كار شوراي حقوق بشر جديد سازمان ملل !!! بله! كلمه حقوق بشر را درست خوانديد و درست متوجه شديد!

مرتضوي

اين دو به عنوان نمايندگان ايران در اين مراسم شركت خواهند كرد و در اين مراسم صد كشور ديگر هم حضور دارند.

تبريك ويژه براي همه فعالان حقوق بشر مخصوصا كساني كه در اروپا هستند و ايراني هاي مقيم آن حوالي كه ماشالله ادعاي مبارز بودن بعضي هاشون منتي است بر سر مردم ايران!

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385
بزرگترین طنز تاریخ معماری

توجه...توجه...در چند سال آینده توجه جهانیان از برج پیزا در ایتالیا به شهرکی در ایران به اسم شهرک شهید محلاتی جلب میشود....

این عکس و خبر را فکر کنم یک ماه پیش دریافت کردم و یادم رفت براتون بذارم.فکر کنم خیلی هاتون از این شاهکار با خبر هستید.چون خودم با این خبر و عکس حال کردم گفتم برای شما هم بگذارم.آدم یاد فیلم های سه کله پوک و اون کارتون دو تا برادر خرابکار می افتد.

گزارش از همشهری عکسها از خبرگزاری فارس
مسعود حجازي مهر : اهالي منطقه ما با جرثقيل هاي بزرگي كه در كنار ـ تأكيد مي كنم ـ كنار ساختمان ها و برج هاي بزرگ قرار مي گيرند، آشنا هستند. همان جرثقيل هاي T شكل معمولاً زرد رنگ را مي گويم. حالا چرا روي كلمه «كنار» تأكيد كردم و اين جرثقيل ها چه ارتباطي به ستون وارونه دارند، عرض مي كنم. آيا تا به حال به شهرك شهيد محلاتي سري زده ايد؟ آيا بناي يادبود اين شهرك را از نزديك ديده ايد؟ آيا از خودتان پرسيده ايد كه چرا گنبد فلزي به اين بزرگي ساخته شده اما دو سال است كه ادامه فعاليت براي تكميل اين بنا متوقف شده است؟ آيا تركيب گنبد فلزي بزرگ و جرثقيل قرار گرفته در زمين اين بنا برايتان عجيب نبوده؟ اهالي شهرك شهيد محلاتي بي شك پاسخ اين سؤال ها را مي دانند. اما شايد هم محله اي هاي ديگر از آن بي خبر باشند. پس براي آنهايي كه اين گنبد را نديده اند بزرگ ترين طنز تصويري قرن را توضيح مي دهم. همان طور كه در عكس مي بينيد مقبره اي فلزي و بسيار بزرگ با اسكلتي كاملاً مدرن كه بي ترديد هزينه هنگفتي را در برداشته، ساخته شده است.

memarymemary 2 


در عكس جرثقيل بزرگي هم ديده مي شود كه البته هيچ كدام از اينها وارونه نيست. وارونه ترين قسمت قصه ما اين است كه جرثقيل در كنار اسكلت  گنبد قرار ندارد. بلكه سازندگان باهوش اين بناي بزرگ ابتدا جرثقيل را در مركز گنبد قرار داده اند و بعد شروع به ساختن گنبد كرده اند همين طور كه گنبد اوج مي گرفته جرثقيل هم كم كم در آن حبس مي شده تا اينكه بالاخره يك روز ساخت اسكلت گنبد تمام مي شود و... . از اينجا به بعد چشمتان را ببنديد و به كمك قوه تخيلتان تصور كنيد. همه نفس راحتي مي كشند، فرياد شادي از نهاد كارگران و كارگزاران اين بنا بلند مي شود، همه به هم خسته نباشيد مي گويند، خيلي ها لبخند رضايت بر لب دارند و با آستين  پيراهنشان عرق پيشاني را خشك مي كنند. در ميان همهمه و فريادهاي شادي يكباره سكوتي سنگين حاكم مي شود. همه مات و مبهوت به گنبد و جرثقيل نگاه مي كنند. ضربان قلب كارفرماي پروژه كند مي شود. هيچ كس جرئت حرف زدن ندارد. در اين سكوت يك كارگر ساده با صداي بلند سؤالي مي پرسد: «حالا جرثقيل را چطور بيرون بياوريم؟» اين سؤال، سؤالي است كه حدود دو سال است كه هيچ كس نتوانسته به آن پاسخ دهد. بنده پيشنهاد مي كنم حالا كه اين بناي عظيم با صرف هزينه اي سنگين ساخته شده و هيچ كس راه حلي براي آن پيشنهاد نمي كند حداقل اين مكان را به كمدي ترين بناي تاريخ تبديل كنيم و از آن براي جذب توريست استفاده كرده و بليت بفروشيم. مطمئن باشيد افراد زيادي حاضرند براي انداختن عكس در كنار اين بنا پول خرج كنند!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

نکته یک : این آرم جام جهانی را به زودی برمیدارم چون جام جهانی برای من تمام شده است.برای من فرقی نمیکند که آرژانتین قهرمان میشود یا برزیل؟ پرتغال یا آلمان ؟ انگلیس یا هلند ؟ برای من تیم ملی کشورم مهم بود که به راحتی حذف شد.شاید ۴ سال دیگه...؟

نکته دو : پرتقال دوست ندارم ولی نمیدونم چرا در پست قبلی به جای کشور پرتغال نوشتم پرتقال ؟

نکته سه : ماه تیر داره شروع میشه.یک ماه خیلی خوب و پرهیجان...بعدا میگم چرا.

                                             

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385
8 آذری دیگر؟
فردا بازی ایران و پرتقال حکم مرگ و زندگی را برای ایران و حتی پرتقال دارد.من طبق معمول امیدوارم و کلا نا امیدی در زندگی من کلمه بی معنایی میباشد ولی خب بعضی وقت ها هم باعث شده که واقعیت را کم رنگ تر ببینم!

شنیدم تعداد ایرانی ها در فرانکفورت از شهرهای دیگر آلمان خیلی بیشتر است و امیدوارم همین دلیلی باشه برای اینکه تعداد ایرانی ها مانند بازی با مکزیک در اقلیت نباشد و امیدوارم نا هماهنگی های بین ایرانی ها که در بازی مکزیک وجود داشت کمتر شود.

علی دایی هم حالش خیلی خوب به نظر میرسد و به احتمال زیاد هم بازی میکند! بعید میدانم که برانکو به ترکیب تیم ملی دست بزند و لجبازی او با مطبوعات و خودش همچنان ادامه دارد.ضمن اینکه چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به آلمان سفر کردند تا به تیم ملی روحیه بدهند! در بعضی مطبوعات ایران نوشته شده که هدف از سفر این نمایندگان انتقال نظر مردم به بازیکنان و مربیان تیم ملی است و البته از همان آلمان میخواهند با بازیکن سالاری مبارزه کنند تا بعدا تکلیف در تهران کامل مشخص شود!

در نهایت آروز میکنم با پیروزی تیم ملی دل این مردم خسته شاد شود و شاید قبل از اینکه من برای تیم ملی به خاطر برد خوشحال باشم بیشتر به خاطر شادی مردم خوشحال خواهم شد.خدا را چه دیدید شاید معجزه ۸ آذر دوباره تکرار شود اگر ...

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

احساس میکنم بعضی از دوستان در دنیای واقعی از طریقی متوجه شده اند که من یک وبلاگ دارم و وبلاگ مینویسم! خب تشکر میکنم که مطالب من را میخوانید و بعضی وقت ها هم بدون ذکر نام و ایمیل نظر میدید.شاید کمی تعجب کرده باشید که امید با اون شخصیتش (که خودتون بهتر میدونید) میتونه یک دنیای اینجوری هم داشته باشد.نزدیک ترین افراد در زندگی من نمیدانند که من وبلاگ مینویسم و فکر کنم این افتخار بزرگیه برای شما که وبلاگ من را میخوانید! فقط خواهش میکنم رسم و رسوم جوانمردی و انسانیت را فراموش نکنید و با به دست آوردن پسورد وبلاگ من تنظیمات وبلاگ را به هم نزنید.(این کار را چند بار در چند روز گذشته انجام دادید!).فکر کنم با وارد شدن روزانه خود به وبلاگ من وارد بخشی از زندگی خصوصی من شدید.ولی هیچ ایرادی ندارد! من خوشحال میشم که هر روز افراد بیشتر با نظرات من نسبت به هر چیزی آشنا بشند.

نمیدونم این موذی گری ها و مردم آزاری ها برای چیه ؟ ولی خب اگر شما بخواهید حتما میتونم جبران و یا بهتره بگم تلافی کنم...کمی از اون قد و هیکل و ته ریش خجالت بکشید و اگر ممکنه مثه مرد راحت بیایید با من صحبت کنید!

این چند خط آخر فقط برای دو نفر بود..شاید هم بیشتر!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

این مطلب  را هم از وبلاگ دست نوشته های یک مالیخویایی بخوانید.

 

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
امید در بسی نا امیدی !
کمی این روز ها کارام پیچیده شده است.به خاطر همین کمی کمتر وقت نوشتن در مورد مطالب مختلف دارم.نمیدونم چرا زندگی من اینجوریه ؟؟؟ نه به اون موقع که سکوت و فقط سکوت در آن حمکفرمایی میکند و بدون مشکل جلو میروم نه به این موقع که یک دفعه صد و یک مشکل از در و دیوار میریزد و نمیدانی به کدام یک باید برسی؟

خلاصه از این بی تعادلی کمی خسته شدم و کنترل بعضی از موارد هم واقعا از دست من خارج است و کاری نمیتوانم برای بعضی از مشکلات انجام دهم.شاید به مرور زمان این مشکلات حل شود...از طرفی گرما هوای بالا هم که بعضی اوقات تا ۴۵ درجه میرسد هم کمی کلافه ام کرده و روزی دو ساعت پشت ترافیک افتضاح این شهر ماندن واقعا برام غیر قابل تحمل شده است.

با این وجود خوشبختانه هنوز امیدوارم و واقعا نه تنها به خودم بلکه به اطرافیانم هم امید میدهم.خیلی ها فکر میکنند چون ما در این شهر که در حال حاضر به عروس خاورمیانه مشهور شده است زندگی میکنیم هیچ مشکلی نداریم و فقط در دیسکو ها و مراکز خرید و تفریحی این شهر داریم به قول عامیانه حال میکنیم! ولی واقعیت چیز دیگری است.شاید فقط دو درصد مردم این منطقه اینجوری زندگی میکنند و بقیه مردم از هر ملتی سخت تحت فشار اقتصاد خراب و قیمت های بالا هستند.خلاصه شرایط اقتصادی هر روز بد تر میشود و اتفاقات ایران هم حداقل برای ایرانیان در این خراب شدن اقتصاد بی تاثیر نیست.خلاصه علی جان ! خیلی داریم حال میکنیم...خیلی!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

بعد از دو سال غربت نشینی با وجود دوستان زیاد نتوانسته بودم با کسی صمیمی شوم.شاید انقدر دوستان قدیمیم خوب بودند که افراد جدید نمیتوانستند جای آنها را بگیرند.الان ۳ هفته است که فردی وارد زندگی من شده است که احساس میکنم خیلی میتونم باهاش صیمیمی شوم.عجیب طرز رفتارش شبیه خودمه.خلاصه طوری از این بنده خدا خوشم اومده که احساس میکنم دیگه باید محافظه کاری در پیدا کردن دوست را کنار بگذارم.چقدر افراد به ظاهر دوست فقط برای کارهایی که میتونم براشون انجام بدم به من باید زنگ بزنند؟ وقتشه که حداقل یک نفر در این شهر به خاطر خود من بهم زنگ بزنه...فقط خودم! هدف تابستونیم اینه که با این فرد به شدت صمیمی شوم و در این راه میخوام از همون قدرت دو سه سال پیشم که راحت میتونستم با هر شخصی دوست بشم استفاده کنم.دیگه کمی خسته شدم!

سرتون رو درد آوردم ولی کمی فکرم آزاد تر شد! ببخشید!

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
بعد از بازي
مطمئنا حق ما باخت نبود همان جور که حق ما برد هم نبود! همان جور که به یاد داریم در هنگام نظرسنجی خیلی از دوستان اشاره کردند که فوتبال قابل پیش بینی نیست و ۹۰ دقیقه را نمیتوان پیش بینی کرد و صرفا به خاطر تفریح در نظرسنجی ها و پیش بینی ها شرکت میکنند.

وقتی نیمه اول شروع شد خیلی از ما حتی به برد فکر میکردیم ولی با شروع نیمه دوم در دقایق اول متوجه شدم گرفتن مساوی در این بازی برای ما شاهکار است.متاسفانه طبق عادت معمول مربي كروات ما بازي را به عقب كشانديم و طبق معمول محافظه كارانه بازي كرديم.منتهي محافظه بازي كردن ما در مقابل تيم هاي آسيايي كه يك سر و گردن از ما پايين تر يا هم سطح ما بودند جواب ميداد ولي در جام جهاني با اين تيم ها مطمئنا محافظه كاري فوتبالي به درد نميخورد.

متاسفانه اگر از بازي بد ايران در نيمه دوم بگذريم بايد اعتراف كنيم امروز شانس هم با ايران يار نبود.مصدوميت فريدون زندي كه حدود يك ساله كه ثابت بازي ميكند.آماده نبودن و مصدوميت خفيف علي كريمي و هم چنين مهدي مهدوي كيا.

ولي باز هم همان سوالات تكراي و باز هم بي جواب.چرا علي دايي با وجود 37 سال سن بايد نود دقيقه در تركيب تيم ملي باشد؟ چرا با وجود آماده نبودن ميرزاپور باز هم او بايد بازي كند و اشتباه كودكانه هشت سال پيش در مقابل عراق را دوباره تكرار كند ؟ چرا رضايي كه در مقابل مهاجماني مانند دل پيرو بازي كرده بايد به آن صورت توپ را تقديم حريف كند ؟

در نهايت من هم مانند شما الان روحيه خوبي ندارم و با صداي گرفته و شايد كمي بغض اين مطلب را براي شما مينويسم.ولي ناراحتي من از باخت تيم ملي ايران نيست و واقعا همين كه ايران در بين صدو اندي تيم جهان توانسته به اين مسابقات براي سومين بار (توجه كنيد ...سومين بار)‌ راه يابد كافيست.ناراحتي من از اينه كه انتقاد اين همه كارشناس و روزنامه نگار ورزشي در طول يك سال گذشته براي باد هوا بود.چقدر از ميرزاپور انتقاد شد و كسي گوش نكرد؟ چقدر در مورد حسين كعبي نوشته شد ؟ چقدر...؟ چرا برانكو جرات تعويض ندارد مخصوصا علي دايي ؟‌ آيا شايعه ارتباط علي دايي با وزارت اطلاعات و نفوذ او در دولت اينجا قوت نميگيرد؟

در هر صورت ما باختيم و خيلي تلخ هم باختيم ولي كاش فوتبال ما تا اين اندازه به مديريت ضعيف نميباخت.كاش مافيا حداقل دست از سر تيم ملي برميداشت و در خدمت اشخاص نبود.كاش به هنگام شروع بازي دو پرچم مختلف ايراني (شير و خورشيد و جمهوري اسلامي) را دست تماشاچيان نميديديم.كاش سرود ما يك سرود ملي بود نه يك سرود انقلابي كه تاريخ مصرف آن سه دهه اي ميشه كه تمام شده و كاش همه مردم با عشق يك سرود ملي كه متعلق به همه ايرانيان با افكار مختلف باشه را با هم ميخوانند نه اينكه حتي بازيكنان هم سرود را زير لبي بخوانند.سرود خواندن تيم مكزيك را ديديد؟

ما باختيم و اين واقعيت بازي امشب بود ولي ميتوانسيتم برنده واقعي اين بازي در همه جنبه ها و حاشيه ها باشيم.

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه بیستم خرداد 1385
من و فوتبال؟

قبل از بازی

۹۰ دقیقه شاید نفس کشیدن را فراموش کنم و یا مانند خیلی از بازهای ملی در چند سال گذشته از هیجان زیاد بازی را ایستاده تماشا مي کنم...

اصلا موقع فوتبال(البته فقط فوتبال ملی) یک آدم دیگه میشم.بر خلاف معمول به راحتی میتونم فحش بدم و راحت بدون در نظر گرفتن شرایط داد بزنم و داور را مورد لطف خودم قرار بدم و ... شاید هم به اصرار یکی از بهترین دوست هام که کمی تریپ مذهبی میزند تسبیح دستم بگیرم و صلوات بفرستم که البته این دعای ما در هنگام بازی خیلی جالب به نظر میرسد.فکر کنید همان لحظه مکزیکی ها هم دارند دعا میخونند! خدا هم حتما اون بالا بالا ها سری برای ما تکان میدهد ! هرکی بیشتر دعا کنه برنده میشه؟ یا...

گفتم تسبیح یک خاطره از تسبیح هنگام بازی ایران با قطر در مقدماتی جام جهانی دارم.داستان از این قرار بود که وقتی ایران گل سوم را به قطر زد من واقعا یه چند متر پریدم بالا و این خوردن تسبیح به لامپ اتاق باعث شد که لامپ منفجر بشه.دوستم گفت بابا نخواستم تو مسلمون بشی همون کافر باشی بهتره ( البته مطمئنا من کافر نیستم و دوستم شوخی میکرد!!!).

                                       هوادران                          

راستی نشان ندادن بازی ها از تلویزیون باعث شد که ما یک گروه ۲۰ نفره بشیم و فردا به یکی از رستوران های اینجا برویم و همه هم سعی میکنیم پیراهن تیم ملی را بپوشیم.میگم بدم نشد.یه مشت عرازل و عباش و دیوونه فوتبال ایرانی همه با هم دور هم بازی را نگاه خواهیم کرد.اگه بازی را بردیم میریزیم خیابان جمیرا که هتل مشهور برج العرب هم در این خیابان قرار دارد ..اگر هم باختیم که میریم میخوابیم!

به نظر شما بعد از بازی من به جای این علامت سوال های پایین چی مینویسم؟ اصلا شما راجع به بازی فردا چی فکر میکنید...؟ امیدوارم دومین ضد حال را فردا نخورم.اولیش که همین پخش نشدن بازی ها بود.

بعد از بازی

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه نوزدهم خرداد 1385
ضد حال از نوع فوتبالی
بازی های جام جهانی را هیچ شبکه ای به صورت رایگان در ماهواره پخش نمیکند.قبلا صحبت از این بود که کانال دو آلمان به خاطر امتیاز میزبانی میتواند این بازی را پخش کند ولی در هفته های گذشته به خاطر فشارهای فیفاو..به تلویزیون های آلمانی این مساله منتفی شد.

از طرفی دیگر ما ایرانی ها اینجا میتونستیم شبکه ۳ جمهوری اسلامی را تماشا کنیم ولی به خاطر فشار یک شرکت عربی به شبکه ۳ و به خاطر اینکه این شرکت توانسته حق پخش بازی ها را بخرد شبکه ۳ فقط در داخل ایران در حال حاضر قابل دیدن است و حتی در اینترنت هم قابل دیدن نیست.در خاورمیانه به این بزرگی هیچ شبکه عربی به طور رایگان این بازی ها را پخش نمیکند.فکر کنم شبکه ۳ تنها شبکه ای باشد که به صورت رایگان این بازی ها را در این مناطق برای مردم ایران پخش میکند.

قبل از شروع بازی های جام جهانی هم چند شبکه ایرانی خارج از کشور ادعای پخش این بازی ها را به صورت مستقیم کردند و یا با روش کاملا کثیف و منحرف کننده ساعت بازی ها را در تلویزیون خود به صورت تبلیغ پخش کردند که فعلا از هیچکدوم از این شبکه ها خبری نیست و فکر نمیکنم خبری هم بتونیم ازشون پیدا کنیم!

برای ما مردم بدبخت خاورمیانه حاشیه خلیج فارس فقط چند راه باقی میماند! اولی اینکه مبلغ نسبتا زیادی را به یک شبکه کیبل پرداخت کنیم و این بازی ها را ببینیم؟بازی را از طریق رادیو به روش مرسوم قرن گذشته دنبال کنیم ؟ بازی ها را با دو ساعت (یا شاید هم بیشتر) تاخیر نگاه کنیم ؟ و یا به رستوران ها حمله کنیم و رو سر و کول هم دیگه بازی را تماشا کنیم!

من که امشب هیچکدوم را انجام ندادم چون سرم شلوغ بود ولی از فردا یکی از این راه ها را باید امتحان کنم.ولی مطمئنا راه اول را نمیرم چون من پول زور به کسی نودم!اگه دوستان متخصص در امور ماهواره راهی کانالی کدی و چیزی رو دستگاه پیدا کردند ما رو بی خبر نگذارند!

خدا به عاشقان فوتبال مخصوصا ایرانی ها در این مناطق صبر بدهد ! مگر نه شاهد اتفاقات تلخی برای متعصبین فوتبال خواهیم بود

این بود حکایت جام جهانی امسال ما تا این لحظه ...میتونی حالا اشک بریزی

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385
رقابت مهم

پيش از اين از رقابتي كه براي انتخابات خبرگان شروع شده است با هم صحبت كرديم.گفتيم كه محورهاي اصلي اين رقابت مصباح يزدي و اكبر رفسنجاني هستند و رقابت خود را تقريبا بعد از انتخابات رياست جمهوري در مورد اين مساله شروع كرده اند.

با اتفاقاتي كه در هفته گذشته در قم براي رفسنجاني افتاد همه متوجه شديم كه اين رقابت خيلي سخت تر از آن چيزي است كه ما فكرش را ميكنيم.قضيه از اين قرار بود كه يكي از طلبه هاي جوان وسط سخنراني رفسنجاني از جاي خود برخواست و با صداي بلند پرسيد حكم اسلامي براي افرادي كه از سران بالاي حكومت هستند و پسران آنها دست در بيت المال مردم دارند و پول اين مردم مستضعف را ميخورند چيست؟ هاشمي رفسنجاني كه انتظار چنين سوال شفافي را نداشت سعي در جواب اين سوال داشت كه تعداد زيادي از مردم شعار مرگ بر رفسنجاني را سر دادند و خود به خود طرفداران هاشمي هم براي مقابله با آنها شعار زنده باد هاشمي را سر دادند و همين شعارها مقدمه اي بود براي درگيري فيزيكي كه اين اتفاق هم افتاد و دو گروه با هم به زد و خورد پرداختند.جالب اين بود كه اين مراسم از راديوي استاني قم در حال پخش بود كه سريع پخش مستقيم مراسم قطع شد.

                                                                         

در هر صورت سخنراني هاشمي كه در مورد ۱۵ خرداد بود به جنجال كشيده شد و عكس هاي مربوط به آن هم به سرعت در اينترنت پخش شد.پشت اين درگيري ها يك چيز بسيار مشخص است و آن هم اينكه افراد نظامي جمهوري اسلامي سعي در پايئن كشيدن روحانيون از قدرت دارند و به نظر ميرسد اين جريان به رهبري يك روحاني به نام مصباح يزدي به پيش ميرود. ولي وقتي به راحتي ميشود فردي با قدرت رفسنجاني را تضعيف كرد و مورد حمله قرار داد پايئن كشيدن و از بين بردن مصباح يزدي براي سپاه پاسداران و افراد نظامي همانند آب خوردن نمیماند؟

در نهايت شايد تاريخ طوري رقم بخورد كه حتي آمريكا از خير از بين بردن جمهوري اسلامي بگذرد و با جمهوري اسلامي توافق كند ولي اين آقايون خودشون به خاطر قدرت خود را تضعيف كنند و از بين ببرند.تاريخ اتفاقات شيرين زيادي دارد.

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385
نتیجه نظرسنجی
این را داشتم از قلم مینداختم...

از ۷۶ نفر شرکت کننده در نظرسنجی فوتبالی وبلاگ ما ... ۷٪ امیدوارم بودند که ایران در گروه خود اول می شود که فکر کنم بیشتر دوستان غیرفوتبالی بودند! ۳۱٪ نظر بر دوم شدن ایران در گروه خود دارند.خود بنده هم امیدوارم ایران در گروه خود دوم شود.۴۷٪ پيش بيني ميكنند كه ايران در گروه خود سوم ميشود كه كمي منطقي به نظر ميرسد و ۱۳٪ كه از نا اميدان روزگار هستند هم نظر به آخر شدن ايران در گروه خود دارند.

                                                                  

بدين ترتيب بر مبناي پيش بيني شما امكان سوم شدن ايران در گروه بسيار بالاتر است و بعد دوم شدن ما در گروه كه اميدوارم اتفاق بي افتد تا به مرحله بعد صعود كنيم.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

از اینجا متوجه شدم که علی کریمی بزرگترین رقیب رونالدینیو (بهترین بازیکن دنیا) برای کسب کفش طلایی است که در نوع خودش جالب توجه است.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

ایرانیان مقیم آلمان همچنان نگران سفر احمدی نژاد و تظاهرات نئونازی های منفور در حمایت از او و شاید هم ایران!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

این روزها به  وبلاگ دوست عزیز من شهره نازنین سر بزنید.با وجود اینکه فوتبالی نیست این روزها در مورد فوتبال بسیار مینویسد چون ساکن آلمان می باشد.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

امیدوارم در این یک ماهه آینده هیچ اتفاق ناخوشایند سیاسی در کشور روی ندهد که مردم با جام جهانی بتونند کمی استراحت کنند.واقعا پیروزی و موفقیت تیم ملی شاید تنها مساله ای باشه که در این روزها بتونه مردم خسته ما مخصوصا آذربایجان سیستان بلوچستان خوزستان و...را کمی آرام کند.

در زندگی شخصی خودم هم واقعا به یک هیجان و شادی بزرگ احتیاج دارم.کمی احساس خستگی میکنم...

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

 

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه دوازدهم خرداد 1385
یک توضیح
متاسفانه یا خوشبختانه چند تا از سایت های خیلی پرخواننده مانند صبحانه و یا جنبش ملی بلوچستان  و رادیو بلوچ  به مطلب من در مورد بارگاه قاتل عمر به نام سردار فیروز (که اعراب او را ابو لولو مینامند) لینک دادند و همین باعث شد که عده زیادی دوباره از آن مطلب دیدن کنند و نظر بدهند. متاسفانه در این چند روز بعد از حدود ۱۰ ماه وبلاگ نویسی با بدترین حرف های رکیک و احمقانه چه از طریق نظر و چه از طریق ایمیل (که نمیدانم چه جوری دوستان به دست آوردند!!!) مواجه شدم.

متاسفانه اکثر دوستان پیام من را در آن مطلب نگرفتند.اصلا داستان بلند شیعه و سنی برای من مهم نیست که در هر دو طرف نکات مثبت و نکات منفی فراوانی دیده میشود.من خودم شیعه هستم ولی هیچ گاه احترامم به دوستان سنی کم نشده است همان جور که به همه ادیان دیگر احترام میگذارم و از هر دین و حتی گروه سیاسی حداقل یک دوست صمیمی دارم.در همین سالهای اخیر با داشتن این دوستان متوجه شدم همه حرف ادیان با همه شاخه های مختلف آنها و با وجود همه تحریفات مشابه است.

به قتل رسیدن عمر توسط یک ایرانی شاید در تاریخ برای ما ایرانی ها یک اتفاق خوشایند باشد.عمری که زیر نظر او به دختران ایرانی تجاوز شد و مال و پول مردم در زیر سایه اسلام به غارت رفت و به عنوان غرامت جنگی گرفته شد.عمری که با حمله به ایران فرهنگ و زبان ایران را تهدید به نابودی کرد ولی مقاومت ایرانی ها و همچنین وجود اسطوره هایی مانند فردوسی در تاریخ مانع این شد که زبان و فرهنگ ایرانی از بین برود.

ولی...

در حال حاضر شبکه های مختلف تلویزیونی در خارج از ایران در حال تبلیغات وسیعی برای تجزیه ایران هستند و آرزوی خیلی از دولت های بزرگ جهانی و نوکران آنها در منطقه خاورمیانه چیزی به جز تجزیه یک قدرت بزرگ در خاورمیانه به اسم ایران نیست.باور داشته باشید آرزوی بسیاری از کشورهای عربی و در راس آنها عربستان تجزیه ایران است و شبانه روز برای این کار پول خرج میکنند و حتی خیلی از ایرانی های منافق را هم برای اهدافشون میخرند.ما شاید فقط از حضور یک تلویزیون به اسم الاحواز خبر داشته باشیم که شب و روز برای تجزیه خوزستان تبلیغ میکند و خواستار تشکیل دولت مستقل اهواز است!خوزستانی که ۸۵ درصد ثروت ایران را تامین میکند و مردم آن جزو فقیرترین مردم ایران هستند!

یا در همین چند روز گذشته که هموطنان آذری به بهانه کاریکاتور تظاهرات کردند را به یاد بیاریم.وقتی اخبار را مرور میکنی میبینی که کشور آذربایجان چقدر در حال تبلیغ برای جدایی آذربایجان ایران است و شب و روز در رسانه هاي خودشون با غرض ورزي اخبار آذربايجان را انعكاس ميدهند و لقب هموطن مبارز به آذري هاي ايران ميدهند!

در این مقطع زمانی تبدیل کردن یک قبرستان مخروبه به یک بارگاه چه اثری میتواند داشته باشد؟ جز اینکه گروه هایی مانند جندالله (که البته تجزیه طلب هم نیستند) بیشتر تحریک شوند و بیشتر اعمال خشونت انگیز و به دور از منطق انجام دهند؟جز اینکه مردم کرد  و عرب که اکثر آنها سنی هستند و احترام آنها به خاطر حداقل ایرانی بودن آنها واجب است دوباره دلگیر میشوند ؟جز اينكه افراد تجزيه طلب كه تعدادشان بسيار اندك است بتوانند طرفداران بيشتري پيدا كنند؟ بس است! بهانه دادن به دشمن بس است!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

لطفا این بیانیه را امضا کنید.این بیانیه در اعتراض به اسم یک دانشگاه در بحرین با نام  خلیج ع ر ب ی می باشد.افتخار میکنم که جزو اولین امضا کنندگان این اعتراض نامه بودم.لطفا شما هم امضا کنید و در حد امکان در وبلاگتون قرار دهید.قابل توجه دوستانی که به من لقب عرب پرست و ...دادند!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

مرتبط :

ابولولو را چه کسی عزیز کرد؟

عمر

 

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه هفتم خرداد 1385
روی خط فوتبال
با توجه به بازی دوستانه و تدارکاتی ایران در مقابل کرواسی پیش بینی شما از عملکرد تیم ملی ایران در گروه خود چیست؟ فکر میکنید ایران چه رتبه ای را در گروه خود به دست بیاورد؟ حتی اگر فوتبالی نیستید یک پیش بینی بکنید.راه دوری نمیره!

 

 

 

ادامه مطلب را حتما بخوانید.فکر کنم مطالب جالبی دور هم از موضوعات مختلف جمع کردم.اگر نظری راجع به هر کدام از آن مطالب و یا این نظرسنجی داشتید در قسمت نظرات از من دریغ نکنید.

            با آرزوی موفقیت برای ستارگان خلیج همیشه فارس

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه پنجم خرداد 1385
یک بهانه

 

شايد در اين چند روز گذشته خيلي از تحليلگران سياسي و جامعه شناسي از اتفاقاتي كه در اين چند روز اخير افتاده است تعجب كرده اند.خيلي از آنهايي كه اعتقاد داشتند ايراني ها مخصوصا دانشجويان از سياست و عوامل پيرامون آن خسته شدند در اين چند شب گذشته انگشت به دهان مانده اند.

 

تبریز

 

فكر كنم بعد از انقلاب چنين تظاهراتي از مردم تبريز نديده بوديم.مردمي كه هميشه پيشرو در اعتراض به حقوق ازدست رفته و پيشرو در اعتراضات براي آزادي بودند بعد از بيست و هشت سال در مقابل حكومت اسلامي ايستادند.به راستي در همين صدا و سيما از صبح تا شب و در ابعاد مختلف توهين به آذري زبان ها را ميبينم كه حداقلش اينه كه لحجه آنها به تمسخر گرفته ميشود و يا تئاتر كمدي را به ياد ندارم كه رفته باشم و نبينم كه به نوعي به مردم آذري زبان توهين شده است.حالا چه شد كه به خاطر يك كاريكاتور در روزنامه ايران مردم تبريز به خيابان ها ريختند و اعتراض كردند؟ واقعيت اين است كه بنا بر گذارش خيلي از خبرگذاري ها موضوع اصلي تظاهرات فقط بحث كاريكاتور نبود بلكه در بين شعار ها ميشد كه شعارهاي ضد حكومتي را هم شنيد.در هر صورت اين بهانه كاريكاتور باعث شد كه متوجه شويم مردم آذربايجان هم مانند همه مردم ايران منتظر بهانه هايي هستند كه اعتراضات خود را در ابعاد گسترده تر و موضوعات ديگر اعلام كنند.

                                                              

                                             Iran                       

 

دانشگاه ها

 

كلا بعد از برنده شدن احمدي نژاد شرايط دانشگاه ها كمي فرق كرد.گروه هاي اسلامي موجود در دانشگاه ها مخصوصا دانشگاه تهران به شدت تلاش ميكردند كه گروه هاي محبوب دانشجويان مخصوصا تحكيم وحدت را ضعيف كنند.از اخراج شدن خيلي از دانشجويان و استادان دانشگاه اين امر به شدت قابل احساس بود.

 

اما مساله اي كه به شدت در حال حاضر موضوع اعتراض دانشجويان مي باشد مساله استادان جديد مي باشد.بسياري از استادان محبوب و كساني كه علم تدريس به دانشجويان را داشتند از دانشگاه اخراج شدند.به اين صورت كه نامه اي از طرف دانشگاه براي آنها و به خانه آنها فرستاده شد و محتواي نامه چيزي نبود به جز حكم باز نشتگي آنها كه باعث دلخوري بسياري از اين استادان با تجربه و روشنفكر شد.كساني كه چندين سال براي دانشگاه و دانشجويان زحمت كشيده بودند به اين صورت از داشنگاه اخراج شدند.

 

رنگ دانشگاه ها كم كم عوض شد.افراد تند روي مذهبي رياست و پست هاي مختلفي در دانشگاه گرفتند.بعد از گذشت يك سال خيلي از دانشجويان از وضع موجود در دانشگاه ها خسته شدند و اين بهانه اي بود براي خيلي از دانشجويان كه امروز در دانشگاه هاي خود دست به تحصن و يا  حتي اعتصاب غذا زده اند كه متاسفانه مانند قضيه هجده تير از طرف عموم مردم حمايت نشده اند و همين امر شايد در روزهاي آينده باعث بشود كه به شدت سركوب شوند.

 

آقاي سردار طلايي هم كه خود را از مردم ميداند به دانشجويان لقب اوباش داده اند ويا لقب فرصت طلبان دانشجو نما كه واقعا خيلي مسخره به نظر ميرسد.به نظر من اوباش كساني هستند كه به دانشجويان حمله كردند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داند.

 

با آرزوي موفقيت براي همه دانشجويان كه خواسته هاي به حقي دارند و اميدوارم جنبش دانشجويي كه تنها اميد مردم ايران است قوي تر از سالهاي گذشته و با حمايت هاي عمومي مردم به موفقيت برسد.

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

 

عکس های درگیری های تبریز را از اینجا ببینید

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

 

توضيح يك : دست اين آقاي عبدالمالك ريگي درد نكند كه در اين چند روز باعث شده كه تعداد مراجعين به وبلاگ من بيشتر شود!

 

توضيح دو : روز دوشنبه يك پست بلند بالا درمورد جام جهاني دارم كه با اين پست همه رسما به استقبال جام جهاني خواهيم رفت.

 

 

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه یکم خرداد 1385
دوم خرداد

دوم خرداد را نميتوانم فراموش كنم.روزي كه اولين تجربه سياسي زنديگيم را در سن ۱۰الگي تجربه كردم!پوسترهاي خاتمي را به پشت اتوبوس مدرسه ميچسبانديم و يا در كلاس عكس او را در بالاي تخته آويزان ميكرديم.از شيشه اتوبوس سرمون را بيرون ميكرديم و به دختران و خانم هاي جوان داد ميزديم : خانم اگه سفيد بلوري (منظور ناطق نوري بود) برنده بشه بايد چادر سرت بذاري ها.يا به ياد دارم كه شب عاشورا دم در يك تكيه ايستاده بوديم و در خيابان خلوت از دور يك عده جوان پشت يك وانت نشسته بودند و وقتي به نزديك تكيه كه جمعيت قابل توجهي نزديك آن ايستاده بودند رسيدند فرياد زدند : زنده باد خاتمي. جواناني كه هيچ يك لباس مشكي بر تن نداشتند.

 

                                                                 

 

گذشت و روز دوم خرداد رسيد. شايد براي اولين بار بود كه خيلي از آشنايان و فاميل ها ما تصميم داشتند در انتخابات شركت كنند و شركت هم كردند.همه براشون مسلم بود كه خاتمي برنده انتخابات است.اما شايعه هايي كه شنيده ميشد حكايت ديگري را عنوان ميكرد.شايعه هايي از قصد داشتن افراد تندرو در تغيير نتيجه انتخابات شنيده ميشد.اما فردا صبح خبر خوش را شنيديم و خاتمي با بالاي ۲۰يليون راي به عنوان برنده انتخابات اعلام شد و فكر كنم ناطق نوري فقط ۷ميليون راي آورده بود.

 

حركت دوم خرداد حركت قشنگي بود.حركتي از يك ملت كه قصد اصلاح دولتي را داشت كه از همون روزهاي اول انقلاب دل خوشي از آن نداشت.حركتي از مردم خسته از انقلاب و جنگ و دوران پر افتخار سازندگي براي دزدان كه دنيا را كمي متعجب كرد.تصور بر اين بود كه اين حركت ميرود دوباره ماه عسل آزادي را كه مدت كوتاهي مردم بعد از انقلاب آن را تجربه كرده بودند را دوباره زنده كند.در شروع عالي بود.تعدادي بيشمار روزنامه هاي مختلف مخالف تندرويان در ايران چاپ شد.دكه هاي روزنامه رنگارنگ بود از روزنامه هاي اصلاح طلب كه انصافا مسائل روز را خوب نقد ميكردند.(من البته مطمئنا در آن سالها سني نداشتم كه مطالب روزنامه ها را دقيق بخوانم و متوجه نقد و انتقاد تند آنها بشوم.اين مطلب را سالها بعد وقتي به آرشيو روزنامه هاي توقيف شده نگاه كردم متوجه شدم).شرايط در كتاب ها هم به خوبي پيشرفت كرد.كتاب هايي مانند عاليجناب سرخپوش و عاليجناب خاكستري اكبر گنجي كه ركورد كتاب هاي سياسي بعد از انقلاب را شكست و كتاب هايي ديگر.

 

در همان زمان ها كنفرانس برلين اتفاق افتاد و افرادي با عنوان اصلاح طلب به برلين رفتند كه با مخالفان جمهوري اسلامي گفتگو داشته باشند.وقتي به آن فيلم كنفرانس برلين نگاه ميكنم افسوس ميخورم براي اپوزوسيون ايران كه تا اين حد احمقانه با افرادي مانند دولت آبادي گنجي و...برخورد كردند و مانند يك انسان عقب مانده و به دور از منطق با مخالفان خود برخورد كردند.افرادي كه مدعي آوردن آزادي براي ملت ايران هستند.

                                        

 ولي بهار اين نيمچه آزادي به پايان نرسيد.حمله افراد حزب اللهي به نويسنده ها و مساله قتل هاي زنجيره اي و بعد از آن تعطيل كردن روزنامه ها از مسائلي بود كه دوباره همان ماه عسل كوتاه آزادي بعد از انقلاب را به ياد مردم آورد.خاتمي فقط سكوت كرد يا گفت من نميتوانم كاري انجام دهم و يا از دست من خارج است و يا فقط لبخند به مردم ميزد.در مقابل اشك هاي خانواده هاي زندانيان سياسي فقط سكوتي بي معني را از خاتمي ديديم.

 

در مورد مساله هيجده تير هيچ وقت تاريخ ترس خاتمي از سردار ذوالقدر را فراموش نخواهد كرد.ترسي كه باعث شد حركت دانشجويان با شكست مواجه بشه و رهبران جنبش دانشجويي بازداشت بشوند و زير سخت ترين شكنجه ها در زندان حضور داشته باشند.فردي كه بالاي بيست مليون طرفدار داشت چرا تا اين اندازه ميترسيد؟ آيا او واقعا اصلاح طلب بود.اصلاح طلبي بي جرات؟ يا شايد هم به قول تبعيدي هاي لوس آنجلس او ساخته خود تندرو ها بود كه فقط به عنوان يك سوپاپ عمل كرد.

 

حرف در مورد خاتمي و مخصوصا اطرافيان او زياد است.ولي نميتوانم از خود دوم خرداد به عنوان يك خاطره خوب ياد كنم ولي ميشود از حركت دوم خرداد كه توسط مردم انجام شد به عنوان يك اتفاق نادر تاريخ ايران ياد كرد.يعني ما دوباره ميتوانيم يك اتحاد قوي مانند دوم خرداد را از مردم ببينيم؟

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

 

توضیح یک : در این پست فقط از خاتمی انتقاد کردم ولی از کارهای مثبت او نمیتوانم بگذرم که امروز بعد از گذشتن حدود یک سال میشه فهمید کارهای مثبت او حداقل در عرصه بین المللی چه بوده است.کلا امروز رو دنده انتقاد بودم! و انتقاد هام به نظرم به جا بود!

 

توضیح دو : به هیچ عنوان الکی وبلاگ را پینگ نمیکنم.مطمئنا وقتی در نوشته یا ستون حرف امروز و یا نقد امروز تغییری میدهم وبلاگ را پینگ میکنم...ممنون

 

 

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin