تبليغاتX
مسافري در كوير
مسافری در کویر
در تاریخ جهان٬ هر لحظه عظیم و تعیین کننده ٬ پیروزی نوعی عشق است
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384
دستگاه دروغ سنج
گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد     هيچ راهي نيست كانرا نيست پايان غم مخور

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

اين مطلب رو بخونيد ...!!!

به گزارش سایت حکومتی آفتاب ، محسني اژه ای در جمع تعدادي از وزرا گفته است "بنا دارم، وجود هرگونه آزار و اذيت فيزيكي در وزارت اطلاعات را به طور كلي برچينم و بر همين اساس به قسمت فن آوري الكترونيک وزارتخانه گفتيم كه درصدد خريد دستگاههاي دروغ سنج باشد."


وي افزود "براساس همين ابلاغ، كار به سرعت در حال پيش روي است و احتمالاً در روزهاي آتي، بهترين و آخرين مدل از دستگاههاي دروغ سنج را وارد مي كنيم."!!!!

وي اضافه كرده است "من در حال حـــاضر بر اعتراف گيري به روش سفيد كار مي كنم."!!!!!!!!!!!!

واقعا وقتي اين مطالب رو از فردي مثل جناب آقاي آيت الله محسني اژه اي!!! خوندم تحت تاثير شديدي قرار گرفتم.و احساسات عجيبي در من ايجاد شد.و به شدت پشيمون بودم كه چرا من تحت تاثير تبليغ رسانه هاي مزدور آمريكايي!!! قرار گرفتم و از ايشون بدم اومده بود.

ايشون گفتند بنا دارم هرگونه آزار و اذيت فيزيكي رو از وزارت خونه بردارم!!! پس خود ايشون اعتراف كردند كه در وزارت خانه هاي قبلي در دوره هاي قلب آزار و اذيت فيزيكي و خيلي بيشتر آزار و اذيت روحي وجود داشته.(راستي وزيران سابق چه كساني بودند؟؟؟ شما ميدونيد!!!؟؟؟...عجب آدم هاي بي وجداني بودند.كاش يك ذره از آقاي اژه اي ياد ميگرفتند كه انسانيت و دفاع از حقوق زنداني در كلامش موج ميزنه!!!).

و در ادامه ميفرمايند كه دستور داده شده كه چند تا دستگاه پيشرفته دروغ سنج از يه كشوري(كه عنوان نشده!!!) وارد ميكنيم.(مرسي تكنولوژي!!!)

حالا اينجا واسه من يه سوال پيش مياد.ببخشيد بچه هستم ديگه.بچگي و كنجكاوي.اگر بر فرض محال يه بنده خدايي جرات كرد كه در مقابل چشمان زيباي آقاي اژه اي و با استفاده از اين دستگاه دروغ بگه اون وقت اين دستگاه هم چون خيلي پيشرفته هستش شروغ به بوق بوق كرد اون وقت تكليف اون بنده خدا كه دروغ گفته چيه؟؟؟آيا باز هم با لطافت باهاش برخورد ميشه؟ يا نه ...مثل وزارت خانه هاي سابق همون شكنجه هاي روحي و فيزيكي ادامه خواهد داشت؟

راستي جواب سوالمو ندادي.روساي سابق وزارت اطلاعات چه كساني بودند؟؟؟...در آخر هم ايشون به ديدن فيلم شكنجه همسر سعيد امامي اشراره كرده و گفته من وقتي فيلم برخي بازجوييها از جمله بازجـــويي از همسر سعيد امامي را ديدم لرزيدم و تا روزها، حـــال درستي نداشتم!!!

بله آقاي اژه اي لرزيدن هم داره.از كجا معلوم كه همين اتفاق ها فردا خداي نكرده براي همسر شما اتفاق نيفته؟ سعيد جان امامي كه نور چشم خيلي از آقايون بود اين بلا سرش اومد.واي به حال سعيد جان هاي ديگه(مثلا مرتضوي!!!) و البته دور از جون شما.

 

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384
اتحاد خطرناك

گر به نعمت رسی و مست نشوی ...مردی!     گر به ذلت رسی و سست نشوی...مردی!

 نمیدونم چه ارتباطی میشه بین این بیت شعر با مطالب امروزم پیدا کرد ولی خیلی باهاش حال کردم گفتم بذارم شاید شما هم خوشتون بیاد.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

این عکس حدود یک هفته ای هستش که رو سایت ایسنا و سایت های خبری جنجال به پا کرده.

فقر در ايران

راستش اول که این عکس رو دیدم نفهمیدم چیه و به قول خودم رگ خنگیم گرفت.دوباره که نگاه کردم متوجه شدم که عکس مربوط به یه دختر خانم نوجوان هستش که برای امرار معاش داره شیشه های ماشین ها رو پاک میکنه.راستش نمیدونم دقیقا چی باید بگم؟از یه طرف میگم خب تو کشورهای دیگه هم (حتی کشورهای صنعتی و نسبتا پیشرفته) خیلی از خانم ها هستن که این کار رو برای یه لقمه نون انجام میدن و خب ایشون هم اولین خانمی هستند که در ایران این کار رو انجام میدن و داره یه لقمه حلال به دست میاره.ولی از یه طرف دیگه میگم بابا اون کشورها ادعای غیرت و مسلمونی و جوانمردی و...ندارند و دولتشون هم ادعا نداره که ریئسش به روح حضرت مسیح متصل میشه!!! ولی تو کشور ما چی؟؟؟ما که هممون ماشاالله سر تا پا ادعای غیرت و مسلونی داریم و دولتمون هم دولت نمونه جهان هستش!!! باید وضعیت دختران جوان کشورمون این جوری باشه؟

یه دوستی گفت بابا امید جان بی خیال شو.تو همون شهر(يا همين دوبي خودتون) خیلی از دختران از رو سیری یا گرسنگی دارند خودشونو میفروشند کسی چیزی نمیگه.حالا تو اومدی به این موضوع میخوای گیر بدی.دختره داره یه لقمه حلال به دست میاره...ولش کن....چی کارش داری!!!؟؟؟

نمیدونم...ولی کاش کمی بهتر بود....فقط کمی.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

یه مصاحبه جالب و شنیدنی با حسین درخشان وبلاگ نویس وب سردبیر : خودم.

 جمعه ۱۶ سپتامبر، حسين درخشان - سرعت بالا

جمعه ۱۶ سپتامبر، حسين درخشان - سرعت کم

در این مصاحبه فقط و فقط در مورد شما وبلاگ نویسان صحبت شده.پس اگه وقت دارید حتما ببینید.ضمن اینکه در این مصاحبه راه های جدید مبارزه با فیلتر تشریح شده.و اگه یه ذره همه با هم همت کنیم میبینیم که دیگه فیلتر معنایی نداره به جز یک معنا....کشک!!!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

اتحاد و زنگ خطر...

بعد از ۲۷ سال از انقلاب اسلامی بالاخره نمردیم و دیدیم که گروه های مخالف جمهوری اسلامی برای یک بارم که شده در کنار هم قرار گرفتند.

در تظاهراتی که ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی برای استقبال!!! ازریئس جمهور محبوب ترتیب داده بودند جمعیتی حدود ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر شرکت داشتند.و جالب اینکه تعداد افراد غیر ایرانی شرکت کننده در این تظاهرات هم قابل توجه بود.

برای اولین بار از چپ ترین عقیده ها تا راست ترین عقیده ها در کنار هم به سیستم جمهوری اسلامی و ورود احمدی نژاد اعتراض کردند.و حضور طرفداران مجاهدین خلق در کنار سلطنت طلبا هم تظاهرات رو جالب تر کرده بود.فکر کنم که برای اولین بار بود که هیچ زد و خوردی بین شرکت کنندگان دو حزب مخالف هم به وجود نیامد.

و این نشون میده که زمان عوض شده و میشه بدون چاقو کشی به بحث و تبادل نظر سیاسی پرداخت.و حضور جوانان که نسل سوم و نسل جدید ایرانی هستند هم یکی از دلایل موفقیت در رسیدن به این عقیده بوده و هست و خواهد بود.

یه نکته جالب دیگه این بود که عده ای از خارجیان حاضر در این تظاهرات که در صف مجاهدین بودند از اروپا آمده بودند!!! من که بعید میدونم اونا به خاطر اعتراض به ریئس جمهور ایران از اروپا با هزینه خودشون به آمریکا اومده بودند!!! در هر صورت اینا افرادی بودند که با هزینه سازمان مجاهدین به آمریکا آورده شده بودند و خب چشم سبز رنگشون توجه خیلی از رسانه ها رو جلب کرد.حالا من موندم الان که دیگه صدام حسین نیست چه کسی این سازمان رو حمایت مالی میکنه؟؟؟ خودشون میگن طرفداران ما به سازمان خودشون کمک میکنند!!! ولی این هزینه ها هزینه هایی نیست که طرفداران که اکثرا پناهنده های اروپا هستند بتونند بدهند.در هر صورت نمیدونم چه دولتی در حال حاضر از سازمان مجاهدین که هنوز در لیست سازمان های تروریستی قرار داره حمایت میکنه.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

راستی گفتم مجاهدین...یه مصاحبه خانم الهه (خواننده) در مورد این گروه داشته که حتما توصیه میکنم از اینجا بخونید(از وبلاگ review متوجه شدم).شاید بهتر باشه یه خونه تکانی درست حسابی در مورد عقاید سیاسی کهنه و گروه های سیاسی داشته باشیم....نه؟

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384
راه شب

تابستون هم داره تموم میشه...

تابستونی که گذشت متاسفانه درگیر بیماری کم خوابی بودم و خود به خود تا پاسی از شب بیدار بودم.شنیده بودم که این بیماری فقط مخصوص افراد میان سال یا مسن هستش ولی بعد از اینکه خودم دچارش شدم فهمیدم که خیلی از جوونا درگیر بیماری کم خوابی هستند.

در هر صورت چون استفاده زیاد از قرص های آرام بخش و خواب آور جایز نیست خیلی از شب ها بیدار میموندم و تا پاسی از شب به رادیو های مختلف گوش میدادم.رادیو های محلی که فقط در دوبی و امارات شنیده میشود و یا رادیو هایی که بر روی موج متوسط میشه اونا را دریافت کرد مثل راديو فردا.

ولی بعد از کمی جست و جو در موج متوسط تونستم یه رادیو پیدا کنم که بعد از چند دقیقه از اجرای سبک برنامه فهمیدم که این برنامه از ایران پخش میشه.شب های اول به حرف های مجریانی که این برنامه رو اجرا میکردند دقت نمیکردم و غرق در افکار خودم بودم.ولی بعد از چند شب به صحبت اونا با دقت بیشتری گوش کردم و با وجود اینکه افکار و عقیده من با آنها در اجرای برنامه و هرچیز دیگه ۱۸۰ درجه تفاوت داره ولی خیلی از برنامشون خوشم اومد!!!

بعد از چند شب فهمیدم این رادیوی سراسری جمهوری اسلامی هستش که از تهران پخش میشه و اسم برنامه ای که من بهش هر نیمه شب گوش میدم راه شب نام داره.در هر صورت تو این چند ماه اخیر به صدای گرم مجریان این رادیو عادت کردم.ضمن اینکه فهمیدم که آزادی عمل در اجرای برنامه در رادیو جمهوری اسلامی از تلویزیون خیلی بیشتره.مثلا مجری زن و مرد با جسارت بیشتری نسبت به هم حرف میزنند و یا شوخی میکنند و حتی به هم متلک میندازند!!!و همچنین موزیک های روز دنیا (حتی بی کلامش رو) میشه در رادیو سراسری شنید.و در ضمن ارتباط رادیو با مردم خیلی بیشتر هستش و مردم خیلی راحت تر نظر خودشونو از اتفاق هایی که در جامعه می افته عنوان میکنند.و برنامه سازی هم خیلی قوی تر انجام میشه به نظر من.

در هر صورت اول فکر نمیکردم شنونده دائمی این رادیو بشم ولی در هر صورت شدم!!! و وقتی میبینم که این صدا داره از وسط تهران میاد یه احساس آرامش خوبی بهم دست میده.(اینجا تهران است...خیابان وليعصر...ساختمان......!!!!).البته خدا رو شکر که مشکل کم خوابیم دیگه حل شده و الان چند شب هستش که وسط برنامه خوابم میبره.ولی یه چیز دیگه ای که برام خیلی جالب بود این بود که وقتی با مادرم در مورد این رادیو صحبت کردم مامان با خنده گفت منم این رادیو رو وقتی هم سن تو بودم گوش میکردم!!! و فهمیدم که راه شب سابقه چندین و چند ساله داره و خیلی برام جالب بود.تنها مجری که فکر کنم قبل از انقلاب هم بود و الان هم برنامه اجرا میکنه آقای علی جاوید نیا باشه....در هر صورت میگن رادیو صدای مردمه...

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

رادیو های ایرانی که بنده بهشون گوش میدم :

رادیو فردا  ـ رادیو یاران ـ رادیو بی بی سی (شب هفتم) ـ رادیو سراسری ایران (راه شب)

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

شندیم مسئولی در فدراسیون فوتبال فرمودند: فقط بازیکنانی به تیم ملی فوتبال دعوت میشوند که ظاهری مرتب داشته باشند حتی علی کریمی!!!!

 

خب در اینکه بازیکنان تیم ملی باید ریش بذارند(و حداقل یه ته ریشی رو صورتشون باشه)و به موها نباید ژل بزنند که شکی نداریم.در هر صورت تو کشور یه کودتا شده و اونا هم مجبورن تابع این کودتا باشند!!! ولی در اینکه روی اسم علی کریمی تاکید شده خیلی باید حرف زده بشه.چرا اسم علی کریمی؟ مگه فقط علی کریمی هستش که موهاش بلند هستش.وقتی این عنوان رو در یه روزنامه محلی در دوبی خوندم سریع به همون عقیده خودم در مورد سیستم ستاره کشی در ایران باور پیدا کردم.بهتره بگم دوباره باور پیدا کردم!!!

نمیدونم چرا هر کی در ایران معروف میشه سریع هم سعی بر این میشه که منفورش کنند.البته این در همه دنیا طبیعی هستش و اتفاق می افته ولی در کشور ما دیگه خیلی بیش از حد هستش.در همین ورزش ما اتفاق هایی رو که برای علی پروین و علی دایی و احمد رضا عابدزاده و ناصر حجازی(فوتبال) وعلیرضا دبیر (کشتی) و....مرور کنید و ببینید چه جوری یه دفعه از چند جهت مورد حمله و بی مهری قرار گرفتند.کسانی که چندین سال برای این ورزش زحمت کشیده بودند و در یک چشم به هم زدن اعتبارشون از بین رفت.

متاسفانه در هنر سینما و موسیقی هم این جریان وجود داشته و خیلی از هنرمندانی که چندین سال به بهانه های واهی ممنوع الفعالیت شدند و یا از کشور خارج شدند.و یا در وسط کنسرت اونا نیروهای مختلف انتظامی و غیر انتظامی بهشون حمله کردند!!!

این سیستم ستاره کشی در ایران تا حد خیلی زیادی رشد پیدا کرده و نا خود آگاه خیلی از مردم و مطبوعات هم وارد این سیستم شدند....نمیدونم شاید هم من اشتباه میکنم ولی هرچی بیشتر پیش میریم میبینم که نظر من به واقعیت بیشتر نزدیکه.

حالا هم که آقایون گیر دادند به علی کریمی( حتی علی کریمی).این علی کریمی مثه اینکه چشم خیلی ها رو سوزونده.

یادم نمیره زمانی که کریم باقری(فوتبالیست) در لیگ آلمان بازی میکرد اخطاریه ای از وزارت اطلاعات ایران برای او فرستاده شد که در اون در مورد بی حجابی همسر ایشون در آلمان تذکر داده شده بود!!! در حال حاضر متاسفانه موج جدید سختگیری های این مدلی در مورد ورزشکاران داره شروع میشه و علی کریمی هم متاسفانه خیلی جلوی چشم قرار داره....

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه نوزدهم شهریور 1384
در مورد قاليباف
خیلی وقتا پیش میاد که آدما دلشون میگیره...

یه بار وقتی چهارده سالم بود چند دقیقه قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم.هرچی سعی کردم که دوباره خوابم بره نتونستم.خلاصه رو به پنجره روی تخت دراز کشیدم و به منظره رو به رو خیره شدم.راستش دقیقا یادم نیست منظره بیرون چی بود که چندین دقیقه به منظره بیرون خیره شدم و افکار مختلف هم از ذهنم رد میشد که گاهی لبخندی به صورتم می آورد و گاهی هم اخمی بر ابرو.ولی فکر کنم برای اولین بار بود که به طور کامل شاهد طلوع آفتاب بودم یا بهتره بگم اولین باری بود که با دقت طلوع آفتاب رو نگاه میکردم.زمانی به خودم اومدم که نور آفتاب دیگه به چشمم میخورد و چشمم رو اذیت میکرد.واسه همین واسه کشیدن پرده بلند شدم ولی باز منظره ساکت بیرون توجه منو به خودش جلب کرد.و اینجا بود که دل من برای اولین بار به صورت کاملا جدی گرفت.شاید اولین فکری که با دیدن اون منظره ساکت و طلوع ملایم آفتاب در یک صبح بهاری باعث شد دلم بگیره این بود که یعنی چند میلیون نفر در دنیا هستند که این آخرین طلوع آفتابی هستش که در زندگی شاهدش هستند.و یا چند میلیون نفر هستند که اولین باره از دیدن این طلوع لذت میبرند.مثه خودم.در هر صورت نمیدونم چرا در اون لحظه این افکار به ذهنم حمله کردند ولی برای اولین بار بود که فهمیدم احساسی وجود داره که اسمش باید احساس خنثی باشه.یعنی احساسی که آدم نمیدونه چه واکنشی باید به این احساس نشون بده.احساسی که وقتی به وجود میاد آدم نمیدونه باید گریه کنه یا بخنده.ناراحت باشه یا خوشحال باشه.و من وقتی دلم میگیره چون گرفتن دلم حد شدیدی نداره !!!! نمیتونم گریه کنم و مطمئنا نمیتونم بخندم و این احساس خنثی به وجود میاد.

در هر صورت تا امروز بارها و بارها دلم مثه همه آدمها گرفته ولی دیروز روز دیگه ای برای دل گرفتن بود.دیروز برابر بود با ۱۸ شهریور.یعنی روزی که من برای آخرین بار از کشور خارج شدم و دیگه هم بر نگشتم.خود به خود وقتی روز ۱۷ شهریور رو ورق زدم و به ۱۸ رسیدم دلم بد جوری گرفت.اول به خاطر اینکه چرا انقدر زود گذشت؟ چرا انقدر زود میگذره؟ یعنی ۱ سال گذشت؟ ۱ سال برای من مثه ۱ روز گذشت.واقعا باورم نمیشه که این ۱ سال انقدر سریع گذشته.هیچ وقت گذر زمان رو تا این حد حس نکرده بودم.یعنی زمان زندگی در غربت تا این اندازه سریع حرکت میکنه؟ و دومین دلیل مناسب برای دل گرفتن این بود که خود به خود خاطرات رو مرور کردم . اون شبی که بالاخره بغضم ترکید و در ماشین در مسیر فرودگاه گریه کردم.البته به دلیل صدای زبط مامان و بابا که جلو بودند صدای گریه منو نشنیدند.ولی برادر و مادربزرگم که با من پشت بودند گریه منو دیدند.ولی هیچ کس دیگر نتونست حتی موقع خداحافظی آخر گریه منو ببینه.و این جوری راهی غربت شدم...

در هر صورت این دل گرفتن احساس خنثی به من نداد.احساسی داد که از امید به آینده میگفت.از دلتنگی میگفت.از غم میگفت.از عادت کردن به زندگی جدید میگفت و از صدها چیز دیگه...ولی باز هم اون احساس خنثی میخواست خود نمایی کنه ولی من خفش کردم!!!

تولد یک سالگی زندگی در غربت رو باید جشن بگیرم یا ....؟

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

خب تو مملکتی که شهردار تهران که رجل سیاسی نیست میشه شهردار ایران چرا سردار نیروی انتظامی نشه شهردار تهران؟هان؟؟؟

آقای قالیباف از یه نظر با من شباهت داره!!!! من وقتی سالی یه بار پیش میاد که برم یه لباس گرون بخرم واسه اینکه از دست متلک دوستان در امان باشم قیمت لباس یا کفش خریداری شده رو نصف میکنم تا خدای نکرده دوستان به ما لقب خر پولی و مایه داری ندن.آقای قالیباف هم وقتی کاندید شد با اینکه سر تا پای ایشون پیراهن و کت شلوار و کفش و عینک مارک دار و گرون بود ولی گفت کل سرتاپای  من ۴۷ هزار تومن بیشتر ارزش نداره!!! تا خدای نکرده مردم لقب مایه دار و خر پول بهش ندن و ایشون سادگی خودش رو هم به اثبات برسونه!!!

قاليباف

حالا از شوخی گذشته از مساله برادر ایشون که نقش مستقیمی در قاچاق مواد مخدر به ایران دارن که بگذریم باید در مورد ایشون انصاف هم داشته باشیم.در مدتی که ایشون در نیروی انتطامی بودن انصافا یک نظم خاصی در سیستم پلیس و نیروی انتطامی ایران به وجود آمد.(البته بیشتر به خاطر سرکوب مخالفین بود ولی من حالا بد بینی رو میزارم کنار میگم به خاطر حفظ امنیت کشور و سرکوب خلافکاران این نظم به وجود آمد).و نیروی انتظامی ایران خیلی قوی شد و امنیت نه به صورت کامل ولی تا حد نسبی در یه کشور ۷۰ میلیونی به وجود آمد.و اگه باز هم انصاف داشته باشیم خواهیم فهمید که ارتباط مردم با نیروی انتظامی مخصوصا در تظاهرات به طور چشمگیری افزایش یافت که حتی این ارتباط نسبتا خوب و نسبتا ملایم خیلی ها رو هم نگران کرد.من خودم بارها به چشم خودم دیدم و از خیلی ها هم شنیدم که درگیری مردم مخصوصا در تظاهرات ها فقط با لباس شخصی ها و انصار حزب الله بود و در این وسط نیروی انتظامی بارها حتی از مردم حمایت کرده.این مساله رو میتونم ثابت کنم.و ثابت کردنش هم آسونه.درست یه هفته بعد از اینکه قالیباف با حکم رهبری از نیروی انتظامی بر کنار شد ما برخورد نیروی انتظامی رو با مردم در مقابل دانشگاه دیدیم که چقدر وحشیانه با مردم مخصوصا زن ها برخورد شد.و حتی پیرزن ها هم از دست ماموران انتظامی در امان نبودند.

خلاصه اینکه من در نوشته بالا تا حد زیادی در مورد ایشون با انصاف صحبت کردم!!! ولی نمیدونم چه ربطی بین شهرداری تهران و سرداری نیروی انتظامی وجود داره.ولی خب این ارتباطو اعضای شورای شهر بعد از ۷۵ روز پیدا کردند.!!! امیدوارم  که ایشون بعد از اینکه میخواست از شهرداری هم کنار بره افتخارش این نباشه که چند صد تا سقا خونه تو تهران درست کرده بلکه بگه من تونستم آسفالت یه خیابون رو تو تهران درست کنم!!!

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه یازدهم شهریور 1384
ذوالقرنین یا کوروش
داشتم مجله خانواده سبز رو ورق میزدم که توجهم به یک آگهی در مورد یه کتاب جلب شد.اسم کتاب هست ذوالقرنین یا کوروش.نوشته سید هاشم الفیاض الحسینی و ترجمه مریم جلالی.در معرفی کتاب این توضیح نوشته شده : ذوالقرنین یک شخصیت قرآنی ناشناخته در تاریخ ادیان و انسان است.او کیست؟ و چه دستاوردی برای بشریت داشته است؟قرآن از او به عنوان فرستاده الهی یاد میکند و در تاریخ باستان شخصیتی همانند او جز کوروش هخامنشی در ایران دیده نمیشود.کسی که منشور آزادی را برای ادیان با سرکوب ستمگران و مستکبران بیت المقدس به ارمغان آورد و ...

در هر صورت سعی دارم که این کتاب رو هر جوری که شده به دست بیارم و مطالعه کنم.البته از ۶ یا ۷ سال پیش شنیده بودم که کسانی که اسلام رو عمیقا مطالعه میکنند بر این باورند که ذوالقرنین قرآن کسی نیست جز کوروش هخامنشی.ولی الان که همچین کتابی در ایران اسلامی!!! چاپ شده باید به این نظریه بیشتر ایمان پیدا کنیم.چه دیدید شاید در چند سال آینده گفتیم یا کوروش هخامنشی...

این کتاب زمانی چاپ شده که از گوشه و کنار این دنیای مجازی خبرهایی در مورد آبگیری سد سیروند در  شیراز میشنویم که با آبگیری این سد بخشی از آثار باستانی مربوط به دوران هخامنشی به زیر آب خواهد رفت!!! در هر صورت نمیدونم چی باید بگم.ولی اینو میدونم که وقتی بخشی از آثار باستانی مربوط به بودا در افغانستان توسط طالبان خراب شد دنیا این حرکت رو یک حرکت ضد فرهنگی و ضد تاریخی و حتی ضد انسانی دانست و الانم اگه این اتفاق در کشور ما به بهانه سد سازی بیفته فکر کنم دنیا همون عکس العمل رو نشون بده.

یه لحظه تصور کنید که یه سدی در نزدیکی یه امام زاده در ایران ساخته شده بود و با آبگیری سد تمام امام زاده به زیر آب میرفت.آیا دولت تمام ادارات فرهنگی و غیر فرهنگی خودش رو بسیج نمیکرد که مانع از آبگیری این سد شوند؟

ولی خب کوروش کبیر کجا و فکر و تصور آقایون کجا؟؟؟ این دفعه نمیخواد شما بگین .من میگم. از ماست که بر ماست!!!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

اینجا رو هم برای اعتراض به آبگیری سد سیروند لطفا امضا کنید...شاید دوباره با کمک این دنیای مجازی بتوانیم از وقوع یک اتفاق غیر عادی جلوگیری کنیم...

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

راستی از اکبر گنجی خبر دارید؟یادتونه همین چند هفته پیش تمام خبرگذاری های خارجی رو اکبر گنجی زوم کرده بودند و هر روز حداقل یک خبر در مورد گنجی میشنیدیم.رادیو فردا پشت سر هم در مورد گنجی گزارش میداد و با نزدیکان گنجی مصاحبه میکرد.حالا از اون همه جنجال خبری چی باقی مونده؟الان در مورد اکبرگنجی چی میشنویم؟آیا گنجی آزاد شده که چنین سکوتی در خبرگذاری ها و حتی وبلاگ ها در مورد او به وجود اومده؟

من متاسفانه کارشناس سیاسی نیستم ولی خیلی دوست دارم بدونم از اون اوج خبری چه کسانی استفاده کردند و از این سکوت خبری چه کسانی استفاده میکنند؟ ولی تردیدی ندارم که اون کسانی که از اوج این خبر سود بردند از سکوت آن هم دارند استفاده میکنند. و ما ملت هم که تخصصمون بزرگ کردن یک خبره.ولی وقتی بزرگ شد دیگه همه چیز تموم میشه و سریع فراموش میکنیم.راحت بزرگ میکنیم و راحت هم فراموش میکنیم.اکبر گنجی الان کجاست؟ خدا میدونه...این هیاهوی خبری رو چه کسانی به وجود آورند و چه کسانی خاموش کردند؟

این رفتار ما با گنجی بود و گنجی هم قربانی شد....گنجی کجاست؟؟؟

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه سوم شهریور 1384
شان پن در ایران
این روزا به شدت مشغول خواندن سفرنامه آقای شان پن به ایران هستم.خیلی جالبه.اگه نخوندید برید از اینجا بخونید.فقط چند تا مطلب برام در مورد این سفر نامه جالبه و امیدوارم در ادامه مطالب بتونم جواب هایم رو پیدا کنم.ایشون در بخشی از خاطراتشون نوشتند که به منزل آقای حسن خمینی رفتند و با ایشون دیدار کردند.مطمئن هستم که دیدار این دو نفر باید حداقل یک ساعت طول کشیده باشه ولی ایشون فقط در مورد دو تا سوالی که از حسن آقا کردند اشاره کرده.آیا دیدار یک آمریکایی با یک روحانی که پدرش همیشه صحبتهای ضد آمریکایی میکرده جالب نیست و مافقط باید شاهد دو سوال باشیم.در مورد مهدی رفسنجانی هم همینطور.فقط به ۲ یا ۳ سوال اشاره شده و متاسفانه یه جوری در مورد ایشون نوشته که آدم فکر میکنه آقا مهدی و پدرش دموکرات ترین آدم های این کره خاکی هستند.در کل دست نوشته های جالبی هستش و من توصیه میکنم که حتما بخونید.

از میان خیابان سعی کردیم بگذریم. دو زن چادری زیرلب گفتند: "ما ملاها را نمی‌خواهیم، ما مجبوریم اینچنین وانمود کنیم که میخواهیم" و بین جمعیت گم شدند...زنانی که برای پرداخت هزینه آزادی بیان {صحبت کردن آزادانه} آماده شده بودند باتومهایی، بر فرق سرشان بخورد

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

و اما مطمئنا میدونید که وبلاگ نویسی هر روز داره در دنیا بیشتر جا می افته و هر روز افرادی به این دنیای مجازی وارد میشوند.طبق آمار هایی که وجود داره حدودا ۵۰۰۰ وبلاگ ایرانی در روی اینترنت وجود داره که فقط ۱۰۰۰ تای آن فعال هستند و حداقل هفته ای یک بار به روز میشوند.اکثریت وبلاگ نویسان جوان و اکثر آنها دانشجو هستند و یا فارغ التحصیل شدند.بسیاری از سیاست مداران به وبلاگ نویسی در سال های اخیر گرایش پیدا کردند.از جمله بسیاری از نماینده های مجلس ششم و همچنین دکتر معین و ...و حالا نوبتم که باشه نوبت خوانندگان هستش.از وجود وبلاگ شهزاد سپانلو و شهریار قنبری پیشتر خبر داشتم ولی حالا متوجه شدم که داریوش اقبالی هم چند وقتی است که صاحب وبلاگ شده.در هر صورت میتونید وبلاگ داریوش رو از اینجا ببینید.در این وبلاگ به نظر میرسه که داریوش حتی میخواد در مورد استفاده از مواد مخدر و تجربه های تلخش در این مورد را در اختیار طرفدارانش قرار بده.ضمن اینکه او الان مشغول نوشتن خاطرات زندگی خودشه و در چند سال آینده مطمئنا شاهد این کتاب خواهیم بود...

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

این روزا دیگه آدم تو این شهر احساس غریبی نمیکنه.به جرات میتونم بگم این روزا از هر ۴ نفر ۱ نفر ایرانی رو میشه در خیابون های دبی دید.دلیلش هم اینه که به اواخر تابستون نزدیک میشیم و خانواده های زیادی برای گذراندن تعطیلات خود به این شهر تشریف میاورند.و هم چنین برگذاری ۳ کنسرت موسیقی و یک نمایش هم دلیل دیگریست برای سفر ایرانیان به این منطقه.در هر صورت امیدوارم هر کی به این کنسرت ها میره بهش خوش بگذره .ضمن اینکه اطلاع دارم که از کنسرت کامران و هومن داره استقبال بیشتری میشه.لازم میدونم که بگم آلبوم کامران و هومن تا چند هفته جزو ۳ آلبوم پر فروش در دبی بود و بعد از مصاحبه با طپش هم حسابی محبوب تر شدند.امیدوارم که هیچ مشکلی برای این کنسرت ها به وجود نیاد و اون عزیزانی که از ایران میان برای چند ساعت هم که شده خوش باشند و آزادی هنری و اجتماعی رو در بیرون از وطن تجربه کنند!!!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

گوگوش در زمستان سال 1975 - قبل از انقلاب، در کاخ سعدآباد تهران - با حضور شاه، آهنگی بنام مالاگوآنا  "Malaguana" برای پرزیدنت مکزیک اجرا کرد که می توانید به آن گوش کنید...


>>> Listen to Googoosh

از وبلاگ Review

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _

این همه گفتین سیاسی ننویس ما هم گوش دادیم ولی به خدا این روزا فقط باید سیاسی بنویسی..سیاسی بخونی و سیاسی فکر کنی....(به نظر من البته !!!)

+ نوشته شده در توسط مسافر کویر.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin